مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٢٣
نشئات سابقه و لاحقه هست، و در هر نشأت و مقامى صورتى ديگر دارد. و هر چه شأنش اين است، ادراك حقيقت و معرفت هويّتش صعب است. و آنچه قوم از حقيقت نفس ادراك نمودهاند، همان قدر است كه از رهگذر بدن و عوارض بدن از ادراك و تحريك لازم آن است، و در اين دو امر جميع حيوانات با انسان مشاركت دارند. و متفطّن به آنچه از رهگذر ادراك و تحريك ذاتى خودش ملحق مىگردد نگرديدهاند، و همين قدر از اينها فهميدهاند كه مجرّد است و بعد از انقطاع تصرّفش در بدن باقى مىماند، و دالّ بر اين معرفت آن است كه محلّ علم است، و علم منقسم نمىشود، [٤٧١] و محلّ هر چه منقسم نمىگردد بايد كه منقسم نشود. پس نفس به حسب ذات بسيطه است، و هيچ بسيط الذّاتى قابل فنا نيست، و إلّا بايد كه مركّب باشد از قوّه وجود و عدم، و فعليّت وجود و عدم.
و كسى كه گمان كند كه به همين قدر معرفت حقيقت نفس دانسته مىشود، صاحب ورم را سمين پنداشته است. و اگر بر همين قدر از معرفت اقتصار نمايد اشكالات بسيار بر او وارد مىآيد كه خلاصى از آنها براى او ممكن نخواهد بود. مثل آنكه بساطت ذات نفس منافى حدوث آن است. و مثل آنكه روحانيّة الحقيقه بودن آن مناقض تعلّق آن است به بدن، و همچنين منافى منفعل گرديدن آن است به انفعالات بدنيّه، مانند صحّت و مرض و لذّت و الم جسمانى، و مثل آنكه بساطت و تجرّد آن از مادّه منافى تكثّر آن است به عدد، به حسب تكثّر ابدان». [١]
فصل شانزدهم در بيان آنكه نفس فاسد نمىگردد
«و ادلّهاى كه دالّ بر اين مطلب است بر دو قسم است: قسمى آن است كه دالّ است بر آنكه به فساد بدن فاسد نمىشود، و قسمى ديگر آن است كه فساد بر آن محال است.
امّا قسم اوّل، بر طبق آنچه در كتب شيخ و ديگران مذكور است، اين است كه حدوث نفس در نزد حدوث بدن است. و خالى از آن نيست كه هر دو با هم موجود مىگردند يا أحدهما تقدّم بر ديگرى دارد. پس اگر با هم باشند، يا اين است كه در ماهيّت با هم خواهند
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، صص ٣٤٣- ٣٤٤.