مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٢٢
مثلين باشد. و توالى بأقسامها باطل است، پس بايد كه قابل اتّصال و انفصال در جسم غير متصل فى نفسه و غير جوهر متّصل باشد، و مراد به هيولى آن است.
و توضيح آن، بعد از تمهيد آنكه تعقّل جسم من حيث هو جسم بدون اتّصال ممكن نيست، بر نمط شكل ثانى اين است كه: «جسم قابل انفصال است، و نفس اتّصال قابل انفصال نيست، پس جسم نفس اتّصال نيست». و چون اتّصال نفس جسم نبود و خارج از آن نيز نمىتواند بود ناچار بايد كه جزء جسم باشد. پس براى آن جزئى ديگر خواهد بود كه اتّصال و انفصال را قبول نمايد. و آن جزء بايد كه جوهر و محلّ جوهر ممتد باشد، و آن هيولى است. امّا دليل بر جوهريّتش بقاى آن است در حال اتصال و انفصال و توارد صور بر آن، كه اگر عرض باشد بايد كه جوهرى كه موضوع آن است باقى باشد. پس به هر تقدير بقاى جوهرى ضرور است، خواه عرضى با آن باقى باشد و خواه نباشد.
و امّا دليل بر محليّتش جوهر ممتد را آن است كه متّصف مىگردد به وحدت اتّصاليه و كثرت انفصاليّه، نه به اين معنى كه صورت جسميّه واسطه مىشود در آنكه او متّصف به اين دو وصف گردد، بلكه اتّصافش به وحدت اتّصاليّه و كثرت انفصاليّه عين اتّصاف اوست به صورت واحده و صور متكثّره، زيرا كه معنى وحدت اتّصاليه و كثرت انفصاليّه صورت واحده و صورت متعدّده است لا غير. پس هرگاه صورت ممتدّه نعت باشد براى جوهر، جوهر [٣٢] منعوت محل آن خواهد بود. اين است تقرير اين حجت بر اثبات هيولى، به نحوى كه عارف فاضل محقق در شرح هدايه بيان نموده است. [١] و در كتاب اسفار فرموده است كه بعد از بطلان مذاهب جمهور متكلمين و ذيمقراطيس در آنكه جسم منفصل بالفعل است، ثابت گرديد كه جسم متّصل فى نفسه و غير خارج از اتصال است و قابل انفصال نيز هست، و انفصال و اتّصالش به تباعد و تجاور اجزاء نيست، بلكه به زوال وحدت يا حدوث انفصال و زوال انفصال يا حدوث اتّصال است.
و فى الجمله مثل اين حقيقت بايد كه وحدت شخصيهاش همان نحو اتّصال و متصليّت آن باشد، چنانكه وحدت يا شخصيت عدد انفصال و تعدّد است. و چنانكه به
[١] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الاثيرية، ص ٣٤.