مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٥٨
و ايضا شيخ رئيس مىگويد كه حركت به بصر مدرك مىتواند شد، و محال است ادراك حركت به بصر مگر بر وجه مذكور.
و فاضل شارح گفته است كه دليل بر آنكه در إبصار بايد كه شبح در نزد نفس متمثّل گردد، در جاى خودش مذكور است بدون استعانت به آنچه او ذكر نموده است. و تجويز بقاى ارتسامات در بصر به نحوى كه نقطه خط ديده شود جايز نيست، زيرا كه حسّ ظاهر قوّه مادّيّه است كه در ادراك چيزى نمىكند مگر به مشاركت وضع، و در چيزى كه قياس به موضوع قوّه مادّيّه وضع نداشته باشد تأثير نمىتواند كرد. پس ادراك به آن واقع نمىشود، زيرا كه شبههاى در آن نيست كه چون قطره در موضعى حاصل شد، بودنش در موضع سابق باطل مىگردد، و شىء منعدم را وضع نمىباشد، و هر چه وضع ندارد قوّه جسمانيّه در آن اثر نمىكند. پس اگر بصر ادراك صورت نقطه را بر وضع خاص بعد از آنكه آن وضع باطل شده باشد تواند نمود، بايد كه شىء بلا سبب موجود تواند شد، و بايد كه حسّ ظاهر مدرك مغيبات تواند بود، و ادراك مغيبات مقصور بر حسّ باطل است. و چنانكه بديهه شاهد است كه حواسّ ظاهره ادراك امور گذشته و آينده را نمىتواند نمود، مثل آنكه بصر لون موجود در أمس و ذائقه طعم موجود در غد را ادراك نمايند، همچنين در اين مكان.
و آنچه شيخ گفته است، كه بصر مدرك حركت است، مراد آن است كه به انضمام [٤٠٣] عقل، به نوعى از قياس، آن را ادراك مىنمايد، نه آنكه بصر به ادراك واحد دفعى اجزاى حركت را ادراك مىكند، و اگر اجزاى حركت با هم مرتسم گردد، آن نيز در حسّ مشترك خواهد بود، نه در قوّه باصره.
حجّت سوم: آن است كه انسان صورى را ادراك مىنمايد كه وجود خارجى ندارد، مثل آنچه عارض مبر سمين مىگردد، و مثل آنچه نائم در رؤيا مىبيند. و كسانى كه در عقول ايشان ضعفى هست در نزد دهشت و خوف صورى چند مشاهده مىكنند كه مناسب احوال ايشان است. و براى آن صور بايد كه وجودى باشد، زيرا كه عدم محض از غير ممتاز نمىگردد و در خارج موجود نيست، و إلّا بايست كه هر شخصى آن را ببيند. پس وجود آنها در مدركى ديگر خواهد بود غير عقل و غير حواسّ ظاهره، زيرا كه عقل ادراك اجسام و ابعاد و اشكال مقداريّه نمىتواند نمود. و اغلب اين است كه اين صور در وقتى محسوس