مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤١١
منطبق مىشود به نحوى كه مجال دخول ميل در آن باقى نمىماند. و اگر شكم حيوان حاملى را از زير ناف بشكافيم رحم را به همان نحو خواهيم يافت.
و امّا دليل بر وجود ماسكه در غير اين دو عضو، آن است كه اجسام غذائيّه اجسام ثقيلهاند و ناچار بايد كه براى هضم شدن در عضو توقّف نمايند. و بايد كه نگاه دارنده آنها در عضو غير طبيعت طعام و شراب باشد، زيرا آنها به اعتبار رطوبت و ميعان و رقّت در مواضع مزلقه به حسب طبع توقّف نمىكنند.
و امّا هاضمه آن است كه آنچه را كه جاذبه كشيده است و ماسكه نگاه داشته است مهيّا مىگرداند براى آنكه مغيّره، كه يكى از قواى ثلاثه غاذيه هست، در آن فعل تواند نمود.
و آن را به مزاجى كه صلاحيت استحاله به عضويت بالفعل بهم رساند تواند آورد. و اين قوّه در نزد محققين غير قوّه غاذيه است، و بعضى عين قوّه غاذيه دانستهاند.
و چون غذا مركّب است از دو جوهر كه براى يكى صلاحيت تشبّه به مغتذى هست و براى ديگرى نيست. و فعل هاضمه در اوّل، آن است كه مذكور شد، و در دوم آن است كه آن اجزاء يا غليظ است [٣٥٥] و يا رقيق و يا لزج، و فعل هاضمه در اوّل ترقيق است و در دوم تغليظ و در سوم تقطيع.
و امّا دليل بر ثبوت دافعه دو امر است، يكى خاصّى و ديگر عامّى. و اوّل آن است كه معده را مىيابيم كه در حال قى كردن كه گويا از جاى خود كنده مىشود، چنانچه گويا اكثر احشاء به جانب فوق حركت مىكند و همچنين در نزد زحير گويا معاى مستقيم از موضع خودش كنده مىشود به جهت قوّه حركت دافعه. و دوم آن است كه خونى كه وارد بر اعضا مىشود به أخلاط ثلاثه مخلوط است، و هر عضوى آنچه را كه ملائم آن است اخذ مىكند.
پس اگر آنچه منافى است دفع نشود در اعضا باقى مىماند و فاسد مىگردد و همه اعضاء مريض مىشوند.
و چون وجود افعال اربعه، يعنى جذب و امساك و احاله و دفع، در بدن ثابت گرديد، نمىتوان گفت كه اين امور منسوبند به يك قوّه كه به حسب ذات واحد باشد و به حسب اعتبار متعدّد، به اين نحو كه در نزد ازدراد طعام جاذبه باشد و بعد از ازدراد ماسكه، و در نزد امساك مغيّره، و براى فضل مستغنى عنه دافعه، نه به دليل آنكه «الواحد لا يصدر منه إلّا