مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٩
و ماء و هوا. امّا چون كيفيّت آنها منكسر گردد و سورت صورت ضعيف شود مادّه مستعدّ قبول صورت ديگر مىگردد. پس از اين قياس قوّه غاذيه كه در نبات است به جهت شدّت فعليّتش قبول صورت حيوانيّه را منع [٤٣٦] مىنمايد، به خلاف غاذيه كه در حيوان است كه به جهت ضعف قوّه ديگر را قبول مىكند. و همچنين انسان چون ضعيف الحيوانيّه است حيوانيّتش خميره فطرتى ديگر و مادّه قابله نشئات باقيه گرديده است.
و امّا بيان خلط و التباس آن است كه قوّه حيوانيّه همان مبدأ حسّ و حركت است، زيرا كه حيوانيّت حيوان منوط به مبدأ اين دو اثر است، پس هر گاه مبدأ اين دو اثر در عضو مفلوج موجود نباشد چگونه حكم مىتوان كرد كه قوّه حيوانيّه در آن موجود است با بطلان اين دو قوّه. پس حق آن است كه در عضو مفلوج از قوى قوّه تغذيه موجود است و از ارواح روح طبيعى كه از كبد سرايت به ساير اعضا مىكند.
و بعضى گفتهاند كه موجود قوّه حسّ و حركت اراديّه است، لكن فعل حسّ و حركت به جهت مانع يافت نمىشود، و آن مانع مادّه فالج است كه از افعال دو قوّه حسّ و حركت منع مىنمايد، لكن مبطل ذات آن دو قوّه نيست.
و اين قول مردود است، به آنكه اين قوى جسمانيّهاند، و مادّه در تعيّن وجود آنها داخل است، پس در صورتى موجود مىتوانند بود كه در مادّهاى كه صلاحيت وجود آنها را داشته باشد موجود باشند، پس چگونه مىتواند كه مادّه صلاحيت وجود داشته باشد و از صدور فعل منع نمايد.
و گفته است كه از اين بيان ظاهر شد كه استدلال اطبّا بر وجود قوّه حيوانيّه از جهت عضو مفلوج صحيح نيست. و خود بر آن اقامه حجّتى ديگر نموده است كه تقريرش آن است كه طبيعت هر نوعى از انواع موجودات مادام كه شرائط نوع اخسّ انقص را كامل نگرداند و استيفاء قوى و لوازم آن انواع ننمايند به نوع أشرف أتم انتقال نمىنمايد. و اين قاعدهاى است كلّيّه برهانيّه كه شيخ الهى در بعضى از كتب خود ذكر كرده است و مستفاد از كتب معلّم اوّل است. پس طبيعتى كه به حدّ انسانيت و نفس ناطقه رسيده است ناچار بايد كه استيفاى جميع شرايط حيوانيت از اصول و فروع نموده باشد. پس در انسان قوّه حيوانيّه موجود خواهد بود لكن نه بر وجه تفصيل و تحصيل. به اين معنى كه در انسان قوّه حيوانيّه بالفعل