مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٥٣
پس نفس ناطقه، با آنكه جميع قوى است، ظهور و وجود آن قوى در عالم جسم بايد به آلات جسمانيّه متباينه متخالفة الوضع باشد، زيرا كه عالم جسم عالم تفرّق و انقسام است، و ممكن نيست كه جسم واحد با طبيعت واحده عنصريّه مبدأ صفات كثيره، مثل سمع و بصر و غير آنها از صفات ادراك و هيئات تحريك، تواند بود، زيرا كه وجودش از جامعيّت معانى ناقص است، به خلاف جوهر روحانى به حسب وجود جمعى نفسانى روحانى. پس ذات واحده نفسيّه مبدأ جميع افاعيل صادره از قواى متفرّقه منبثّه در مواضع مختلفه هست بر نعت اتّحاد و جمعيّت. و همچنين ذات عقليّه به صرافت وحدتش جامع جميع كمالات و معانى موجوده در قواى نفسانيّه و حسّيّه [٥٠٤] و طبيعيّه هست، بر وجهى كه لايق به وجود عقلى آن است. [١]
فصل بيست و يكم در بيان آنكه تعلّق نفس به كدام جزء از اجزاء بدن اولى است
جوهر نفس از آنجا كه سنخ ملكوت و عالم نور محض عقلى است، نمىتواند كه در بدن كثيف مظلم عنصرى چنان تصرّف نمايد كه، از آن دو، نوع طبيعى وحدانى حاصل گردد مگر به توسّط متوسّطى. و متوسّط در ميان نفس و بدن جوهرى است لطيف مسمّى به روح در نزد اطبّا. و ميان آن متوسّط و هر يك از طرفين متوسّطى ديگر هست كه با طرفين مناسبت دارد. و آن برزخ مثالى است ميان نفس ناطقه و روح حيوانى و خون صاف لطيف است ميان روح مذكور و بدن.
و دليل بر وجود آن روح آن است كه سدّ اعصاب موجب بطلان قوّه حسّ و حركت مىگردد از عضوى كه وراى موضع سدّ واقع است، و سدّ منع نمىكند مگر اجسام را، و تجارب طبّيّه نيز شاهد است بر وجود آن، زيرا كه كثرتش موجب فرح و نشاط و قوّت و شجاعت و شهوت است، و قلّتش موجب صرع و سكته و غم و حزن و خوف و امثال آنهاست، و در نزد انقطاعش از قلب، موت عارض مىشود.
و چنانكه تعلّق نفس به بدن به واسطه روح مذكور است، بايد كه تعلّق آن به بدن نيز به
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٩، ص ٥٧- ٦٤، (با تفاوت).