مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٠١
و بر اين جواب وارد مىآيد كه هر گاه در قواى فلكيّه چنين چيزى باشد، چرا در قوّه عاقله جسمانيّه جايز نباشد كه به سنوح نور عقل فعّال قوىّ بر افعال غير متناهيه گردد.
و جوابى از اين ايراد كه مسكت تواند بود به نظر حقير نرسيده است، بلكه مؤيّد است به آنكه قوّه تخيّل، با آنكه قوّه عقليّه نيست، بر تصويرات غير متناهيه به معنى لا يقف قادر است، به اعتبار استمداد از عالم عقل.
حجّت پنجم: اگر قوّه عاقله منطبع در جسم باشد، مثل قلب يا دماغ، بايد كه يا دائمة التّعقّل باشد آن جسم را يا هرگز آن را تعقّل نتواند نمود. زيرا كه [٤٤٩] اگر وجود همان قسم در تعلّقش كافى باشد بايد كه هميشه معقول باشد، و اگر كافى نباشد بايد كه صورتى ديگر از آن جسم در قوّه عاقله حاصل گردد، و هرگز آن را تعقّل نمىتواند نمود. زيرا كه حصول صورتش در عقل مستلزم اجتماع مثلين است در محلّ واحد، و حال آنكه انسان را ممكن است كه هر يك از اعضاء خود را گاهى تعقّل كند و گاهى نكند، پس بايد كه قوّه عاقله منطبع در جسم نباشد.
و صاحب اسفار مىگويد كه اين دليل مقدوح است، به اعتبار آنكه مبتنى است بر مقدّمهاى كه ثبوت ندارد. و آن مقدّمه اين است كه مدرك اگر مدرك به ذات است بايد كه صورت مدرك در ذات او حاصل گردد، و اگر مدرك به آلت است بايد در آلت او حاصل شود. و عدم ثبوتش به اعتبار آن است كه منتقض مىگردد به قوّه باصره كه ادراك مبصرات مىنمايد، با عدم ارتسام صور آنها در عين. و قوّه خيال مدرك صور و اشباح جسمانيّه است، بدون ارتسام آنها در دماغ. [١] بدان كه براهين تجرّد نفس بسيار است، و هر كه خواهد كه بر آنها مطّلع گردد بايد كه به كتب شيخ ابو على و كتب شيخ شهاب الدّين مقتول رجوع نمايد. و شيخ ابو على رساله مفردهاى در اين باب نوشته است موسوم به حجج العشر، و معلّم اوّل به عبارت وجيزهاى اشاره به اين معنى نموده است و گفته است كه: «كلّ راجع في نفسه فهو روحانيّ».
و فاضل علّامه در كتاب مبدأ و معاد مىگويد كه: «براى آلات جسمانيّه در ادراكات
[١] - صدر الدين شيرازى، شرح الهداية، ص ٢١٢. الأسفار، ج ٨، ص ٢٨٨.