مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٠٦
ادراكات بر نفس مجتمع مىگردند، و بعضى به بعضى مختلط مىشود، و هيچ يك به حسب كمال و تمام حاصل نمىشود.
و از آنجا كه صور اشياء اوّلا براى نفس در حس حاصل مىشود و بعد از آن در خيال و بعد از آن در عقل نظرى، گفتهاند كه: «من فقد حسّا فقد علما». و چيزى از محسوسات نيست كه جامع همه كيفيّات و صفاتى باشد كه احساس به آن واقع مىشود. چنانكه مبصر غير مسموع است، و طعم غير رايحه است. پس مدارك آنها نيز بايد مختلف باشند، به خلاف وجود اشياء در عقل كه شىء واحد به حسب وجود واحد عقلى امور متكثّره مىتواند بود بر وجه اعلى و اشرف.
و از اين معلوم مىشود كه بايد ادراك محسوسات از آن حيثيّت كه محسوسند به آلات مختلفه باشد، به حسب اختلاف اجناس آنها، تا آنكه بر نفس مختلط و ادراكاتش مشوّش نگردد. و در صورت اختلاف آلات، چون نفس قصد إبصار نمايد، به چشم التفات مىكند. و چون قصد سماع نمايد به گوش. و همچنين در ساير قوى.
و چون اين افعال به استعانت از قوى براى نفس مكرّر شد، چنان ملكه و اقتدارى براى آن حاصل مىشود كه بدون استعانت به آلات آن امور را [٤٥٤] تحصيل مىتواند نمود، بلكه تصرّف در آنها نيز مىتواند كرد.
پس معلوم شد كه نفس در اوّل تكوّن به منزله هيولاى اولى است كه از هر كمال صورى و صورت محسوسه و متخيّله و معقوله خالى است، و بعد از آن به مرتبهاى مىرسد كه فعّال صور مجرّده جزئيّه و كلّيّه مىگردد. پس گمان كسانى كه چنين پنداشتهاند كه نفس به حسب جوهر و ذات در اوّل تعلّق به بدن تا آخر بقاء آن شىء واحد است، فاسد خواهد بود. [١]
فصل پانزدهم در تحقيق حدوث نفس ناطقه انسانى
بدان كه منقول از بعضى قدما مانند افلاطون قدم نفس است، و ارسطو و مشّائين و
[١] - صدر الدين شيرازى، الاسفار، ج ٨، ص ٣٢٥.