مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٠٢
حسّيّه علاماتى چند هست كه هيچ يك از آنها در قوّهاى كه مدرك حكمت و معارف الهيّه است يافت نمىشود. و از اين معلوم مىشود كه أحدهما غير ديگر است.
علامت اوّل آنكه هر گاه به قواى جسمانيّه آفتى برسد. يا اين است كه ادراكش باطل مىگردد يا ضعيف مىشود يا در آن غلط مىكند.
دوم آنكه قواى جسمانيّه آلات خود را درك نمىكند، چنانكه بصر نفس خود و آلت خود را درك نمىكند.
سوم آنكه اگر در آنها كيفيّت مستقرّه باشد آن را ادراك نمىنمايد، حتّى آنكه اگر سوء مزاج متمكّن در جوهر بدن شود، مانند مرض دقّ، قوّه لمس آن را درك نمىكند.
چهارم آنكه ادراك نفس خود را ادراك نمىتوانند نمود.
پنجم آنكه هر گاه ادراك امر قوى نمودند، در عقب آن ادراك امر ضعيف نمىتوانند [٣٥٠] نمود، مگر بعد از آنكه زمانى بر آن بگذرد.
ششم آنكه در صورتى كه امرى قوى از مدركاتش واقع گردد او را باطل و او را فاسد مىگرداند، مانند فساد بصر به قوّه شعاع، و فساد سمع به صوت هائل.
هفتم آنكه قواى جسمانيّه بعد از چهل سالگى ضعف بهم مىرسانند. و همه اين امور در قوّه عقليّه بر عكس است، زيرا كه قوّه عقليّه ادراك نفس خود مىنمايد، و ادراك مدركيّت خود مىكند، و ادراك هر چه آلت آن قرار داده شود مىنمايد، و بعد از ادراك قوى ضعيف را ادراك مىتواند نمود، و غالب آن است كه بعد از اربعين قوّت مىگيرد». [١]
فصل دوازدهم در ايراد شبهاتى كه منكرين تجرّد نفس ناطقه انسانى به آن متمسّك گرديدهاند و جواب از آنها
اوّل: آنكه هر چه جسم و مدرك به يكى از حواس نباشد لا شىء است، زيرا كه موجود منحصر است در محسوس.
و قائل به اين قول حنابله و كرّاميّه و جمعى از اهل حديثاند كه حظّ ايشان از احاديث روايت است نه درايت. و ندانستهاند كه حقيقت هر چيزى حتّى محسوسات امرى است كه
[١] - صدر الدين شيرازى، المبدأ و المعاد، ص ٢٩٥.