مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٧
حكم مىكند كه براى آن مبدئى است كه اگر در عقل مرتسم گردد اين مفهوم از آن لذاته منتزع مىتواند شد، ليكن ارتسامش در عقل ممتنع است. پس در ماهيّات، اوّل، منتزع منه را تصوّر مىكند، بعد از آن معانى مصدريّه را از آن انتزاع مىكند. و در اينجا، اوّل، مفهوم وجود انتزاعى را تعقّل مىكند، و بعد از آن حكم مىكند كه براى آن منتزع منه بالذّات هست.
حجّت عرشى
اگر كنه واجب تعالى در عقل درآيد لازم مىآيد كه حقيقتش منقلب گردد، زيرا كه حقيقت وجود صرف به شرط سلب موضوع و ساير اشياء از او هرگاه به كنه تصوّر شود موجود در موضوع خواهد بود، با آنكه حقيقتش آن است كه در موضوع نباشد، پس حقيقت از آنچه بود منقلب گرديد. به خلاف ماهيّات جوهريّه، زيرا كه جوهريّت آنها نه آن است كه بايد بالفعل در موضوع نباشد، بلكه در موضوع نبودن از عرضيّات آنهاست كه در خارج به آنها ملحق مىگردد و جوهريّت آنها به اين اعتبار است كه هر گاه در خارج موجود شوند در موضوع نباشند. و اين معنى از آنها به هيچ وجه منفك نمىشود در هر جا كه موجود باشند، پس تصوّر به كنه در آنها مستلزم انقلاب به هيچ وجه نيست. و اين مطلب از اين اوضح بيان كرده خواهد شد إن شاء اللّه تعالى.
و حاصل اين است كه اگر واجب به كنه متعقّل گردد لازم مىآيد كه موجود خارجى از آن حيثيّت كه موجود خارجى است موجود ذهنى باشد. و اين باطل است، پس به كنه متصوّر نخواهد شد.
و اگر كسى گويد كه: در اين برهان همين قدر معلوم مىشود كه نمىتواند شد كه واجب به كنه معلوم كسى شود به علم صورى ارتسامى، و بر آنكه به مشاهده حضورى معلوم نمىشود دلالت ندارد.
مىگوييم كه: معلوم بالذات، يعنى آنچه در نزد عالم حاضر مىشود، خواه صورت ذهنى باشد و خواه موجود عينى، بايد كه ميان آن و عالم به آن علاقه وجوديّه حاصل باشد كه موجب عالميّت اين عالم مر معلوم را تواند شد، و الّا لازم مىآيد كه هر كه صلاحيت عالميّت دارد بايد كه عالم به همه چيز باشد، بلكه آنچه مصحّح عالميّت و معلوميّت است آن است كه بايد وجود معلوم از آن حيثيّت كه معلوم است عين وجودش براى عالم باشد.