مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٢١
مقاله ششم در ذكر حيوان
و در آن بيست فصل است
فصل اول در بيان ماهيّت نفس حيوانى و بيان جوهريّت آن
پيش از اين اشاره شد به آنكه موادّ جسمانيّه، بعد از استيفاء مراتب جماديّت و نباتيّت، قبول حيات و حسّ و حركت مىتوانند نمود، و براى هر يك از انواع حيوان صورت كماليّهاى هست كه به آن صورت آثار حيات بر مادّه فايض مىگردد، و آن صورت را نفس مىنامند، و تعريف مطلق نفس، كه كمال اوّل است براى جسم طبيعى آلى، مذكور گرديد، الحال مىگويم كه نفس حيوانى كه كمال اوّل است براى جسم طبيعى آلى از آن جهت كه مدرك و متحرّك بالإراده است.
و بعضى چنان گمان كردهاند كه نفس همان مزاج است.
و بر فساد گمان ايشان براهين متعدّده اقامه شده است:
[برهان] اوّل: آنكه بدن جوهرى است اسطقسى كه مركّب است از عناصر و هر يك متداعى انفكاك و اتّصال به مركز خويشاند، و آنچه ايشان را بر امتزاج و حصول مجبور گردانيده است قوّهاى است غير از آنها. و ممكن نيست كه قوّه عين كيفيّت مزاجيّه باشد، زيرا كه مبدأ و حافظ شىء عين آن شىء نمىتواند بود. و ممكن نيست كه صورتى از صور عناصر حافظ و جابر بوده باشد، زيرا كه براى هر يك از آنها آثار مختصّه هست كه از آن تجاوز نمىكند و غير آثار نفس است. [٣٥٦] پس نفس غير كيفيّت مزاجيّه و غير صورت اسطقسيّه است.
و از جمله شكوكى كه بر اين برهان وارد آوردهاند يكى: آن است كه شايد أسطقسات در بدن حيوان مقسور بر اجتماع باشند و