مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٤٨
وقت نبود.
و اگر گويد كه مراد آن است كه زمان ازلى نيست.
از او پرسيم كه مراد به ازلى چيست و همان ترديد و محذور مذكور برمىگردد.
و اگر بگويد عالم در ذهن متناهى است لكن از اين لازم نمىآيد كه عالم موقوف بر غير ذات صانع بوده باشد.
و اگر گويد كه مراد به حدوث آن است كه معدوم بود پس موجود شد.
مىگوييم كه اگر مراد به آنكه معدوم بود سبق زمانى است مخالف مذهب اوست، زيرا كه مستدعى وجود زمان است پيش از عالم و حال آنكه زمان از جمله عالم است. و اگر سبق ذاتى است خصم به آن [١٧٦] قائل است. و فيلسوف اعتراف دارد به اينكه عدم ممكن مقدّم است بر وجود آن به نحوى از تقدّم.
و اگر بگويد كه بارى مقدّم بر عالم است و ميان ذات بارى و عالم چيزى فاصله نيست.
بعينه اين مذهب فيلسوف است. پس در اينجا نزاع متعيّن نمىگردد مگر به آنكه يكى از دو خصم بگويد كه وجود عالم توقّف بر غير ذات بارى تعالى دارد و در وجودش ذات و صفات بارى كافى نيست، و ديگرى بگويد كه كافى است و در آن وقت، مشترك از غير مشترك ممتاز مىگردد. [١]
[١] . صدر الدين شيرازى، الاسفار، ج ٣، صص ١٦٠- ١٦٢.