مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٣٣
آلات را، زيرا كه آلت در ميان نفس و استعمالش آلت را نمىگنجد. پس چه مفسده بر حكما لازم مىآيد در آنكه مىگويند كه نفس بعضى افعال و ادراك را به ذات خود مىكند و بعضى را به آلات، پس شخص انسانى [را] به حس ادراك مىنمايد و انسان كلّى را به ذات، پس حكم مىكند بر آنچه به حس ادراك نموده است به آنچه به ذات يافته است، و مىگويد: اين شخص انسان است.
و گويا اين مرد با طول امامت و عرض مولويّت چنان پنداشته است كه ادراك به آلت معنىاش اين است كه آلت آن چيز را ادراك نمايد و نفس را هيچ خبر و شعور به آن نباشد.
و اين از سوء ظنون است، زيرا كه لازم مىآيد كه شخص واحد انسانى جماعت كثيره از اهل ادراك يافت شود كه هر يك اختصاص به نوعى از ادراك داشته باشد، يكى بشنود و ديگرى ببيند و ديگرى بچشد و ديگرى ببويد و ديگرى لمس نمايد و ديگرى تخيّل كند و ديگرى توهّم نمايد. و همچنين در باب حركات، يكى تصرّف نمايد و ديگرى جذب كند و ديگرى دفع نمايد و ديگرى هضم كند. و همچنين در ساير قوى. و نفس را اطّلاع بر آنها نيست مگر همين ادراك ذات و صفات خودش، و اين خلاف وجدان و برهان است. [١]
فصل پنجم در تعدد حواسّ ظاهره بر سبيل تفصيل
و به حكم استقراء حواسّ ظاهره پنج است، و بعضى تجويز وجود حاسّه سادسه براى غير انسان نمودهاند، با عدم اطّلاع انسان بر آن. چنانكه اگر در ما يكى از حواسّ [٣٧٧] خمسه نمىبود تصوّر آن را نمىتوانستيم نمود، چنانكه آنكه تصوّر ابصار نمىتواند كرد. و حكما انكار اين معنى نمودهاند و احتجاج نمودهاند به اينكه طبيعت از درجه حيوانيّت به درجه فوق آن منتقل نمىگردد مگر آنكه جميع آنچه را كه در آن مرتبه است كامل گردانيده باشد. پس اگر حسّى ديگر ممكن مىبود بايست كه براى انسان حاصل باشد، و چون حاصل نيست مىدانيم كه حواس پنج است. [٢]
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٦٠- ٦٦ (با تفاوت).
[٢] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢٠٠- ٢٠١.