مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٣٣
نهايت هر مرتبه متّصل است به بدايت مرتبه ديگر، و آخر درجات اين مرتبه تعلّقيّه اوّل درجات مرتبه تجرّديّه است، و در عالم تجرّد محض نه حدوث است و نه تغيّر و نه سنوح حالت. پس به دخول نفس در آن عالم تغيّرى در آن عالم بهم نمىرسد، چنانكه از صدورش از آن عالم تغيّر بهم نمىرسد، و ورود نفوس در آن عالم مثل صدور آنهاست بدون استحاله و تجدّد». [١]
فصل هفدهم در بيان ابطال تناسخ
«ببايد دانست كه اين مسأله از مزالّ اقدام و مزالق افهام است، و منشأش آن است كه از كلام سابقين از انبياء [٤٨٢] و اولياء و حكماء، گاهى ثبوت نقل و تناسخ ظاهر مىگردد، و گاهى خلاف آن مفهوم مىشود».
و مراد ما در اين مقام ابطال انتقال نفس است در اين عالم از بدنى به بدنى ديگر، خواه به بدن انسانى ديگر كه نسخ عبارت از آن است، و خواه به بدن حيوانى غير انسان كه آن را مسخ مىگويند، و خواه به بدنى نباتى كه به فسخ مشهور است، و خواه به بدن جمادى كه به رسخ شهرت دارد.
و كسانى كه به نقل نفوس قائلند سه طائفهاند:
طايفه اوّل معروفند به تناسخيّه و مىگويند كه نفوس انسانى از ابدان انسان منتقل مىگردد به ابدان حيواناتى كه در اخلاق و اعمال مناسب آن نفوس باشند، و براى آنها خلاصى نمىباشد.
و طايفه دوم مىگويند نور اسپهبد اوّل به انسان تعلّق مىگيرد، و انسان را باب الأبواب حيات جميع ابدان حيوانيّه و نباتيه مىدانند و اين رأى يوذاسف تناسخى منجّم است كه به أكوار و أدوار قائل است. و اين گروه را اعتقاد آن است كه نفوس كاملين از سعدا بعد از مفارقت از بدن به عالم عقل و ملأ أعلى متّصل مىگردد. و سعادتها به آن مىرسد كه هيچ چشمى نديده است و هيچ گوشى نشنيده است و به خاطر كسى خطور
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٣٨٠- ٣٩٦، (با اندك تفاوت).