مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٢٤
و اينكه فرموده است: «و كمال الاخلاص له نفى الصّفات عنه»، مراد نفى صفاتى است كه غير ذات باشد و الّا ذات به ذاتش مصداق جميع نعوت كماليّه بر اوصاف الهيّه است بدون آنكه امر زايدى قيام به ذات او كرده باشد. پس علم و قدرت و اراده و حيات و سمع و بصر در واجب وجود به وجود ذات احديّتاند. با آنكه مفهومات آنها متغاير و معانى آنها متخالف است، و كمال حقيقت وجوديّه در جامعيّت معانى كثيره كماليّه است با وحدت وجود.
و اينكه فرموده است: «لشهادة كلّ صفة بأنّها غير الموصوف، و شهادة كلّ موصوف بأنّه غير الصفة»، اشاره است به برهان نفى صفات عارضه، خواه به قدم آن صفات قائل شوند چنانكه اشاعره مىگويند و خواه به حدوث آنها، زيرا كه هر صفتى كه عارض باشد مغاير موصوف خواهد بود. و هر دو چيزى كه در وجود متغايرند البته از يكديگر متمايزاند در چيزى و مشاركاند در چيزى و ممتنع است كه جهت امتياز عين جهت اشتراك باشد، و الّا لازم مىآيد كه واحد كثير، بلكه وحدت كثرت باشد. پس ناچار بايد كه هر يك مركّب باشند از ما به الاشتراك و ما به الامتياز، پس در ذات واجب تركيب خواهد بود، و حال آنكه به ثبوت رسيده است كه بسيط الحقيقة است.
و آنچه فرموده است: «فمن وصفه فقد قرنه- تا آنجا كه- فقد جهله»، اشاره به همين مطلب است. و مراد اين است كه هر كه او را وصف نمايد به صفت زايده او را در وجود به غير مقرون گردانيده است، و چون به غير مقرون شود ثانى در وجود براى او اثبات مىشود، و چون ثانى بهم رسيد لا بدّ بايد كه مركّب باشد از دو جزو كه به يكى مشارك با ثانى باشد در وجود و به ديگرى مباين از آن.
پس كلام آن حضرت عليه السلام كه منبع علوم مكاشفه و مطلع انوار معرفت است نصّ است بر غايت تنزيه واجب از شوب امكان و تركيب. و از اين تنزيه و تقديس لازم مىآيد كه بايد موجود حقيقى سواى او نباشد و اين ممكنات از لوامع نور و عكوس ضوء او باشند، پس او است كل در وحدت.
و از اين جهت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در عقب بيان نفى صفات فرموده است: «من أشار إليه فقد حدّه» إلى آخره. يعنى هر كه اشاره كند به سوى او به هر اشاره كه باشد، خواه حسّى و خواه عقلى، به اينكه بگويد در اينجا يا در آنجاست، يا بگويد كه چنين و