مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٠٥
عدمش از چيزى دليل نيست بر آنكه او اصلا فاعل نيست، بلكه مىتواند كه به سبب مانعى باشد.
فصل چهاردهم در بيان كيفيّت تعلّق نفس به بدن
بدان كه تعلّق چيزى به چيزى ديگر در قوّه و ضعف متفاوت مىباشد.
و اقواى تعلّقات تعلّق به حسب ماهيّت و معنى است كه هم در ذهن و هم در خارج منفك نتوانند شد، مثل تعلّق ماهيّت به وجود.
دوم تعلّق به حسب ذات و حقيقت است، به اين معنى كه ذات و هويّت شىء به متعلق به تعلّق داشته باشد، مانند تعلّق ممكن به واجب سوم تعلّق ذات و نوعيّت به ذات و نوعيّت متعلّق به، مثل تعلّق عرض به موضوع.
چهارم تعلّق به حسب وجود و تشخّص، هم در حدوث و هم در بقاء به طبيعت متعلّق به و نوعيّت آن، مانند تعلّق صورت به مادّه.
پنجم تعلّق به حسب وجود و تشخّص، در حدوث نه در بقا، مثل تعلّق نفس به بدن در نزد بعضى از حكما، و صاحب كتاب اسفار از جمله ايشان است.
ششم تعلّق به حسب استكمال [٤٥٣] و اكتساب فضيلت وجود، نه به حسب اصل وجود. مثل تعلّق نفس به بدن نزد جمهور فلاسفه. و اين تعلّق اضعف تعلّقات مذكوره است و شبيه است به تعلّق صانع به آلت، اين قدر هست كه تعلّق نفس به آلات بدنيّه تعلّق طبيعى ذاتى است، و تعلّق نجّار مثلا به آلت عرضى خارجى.
و موجب تعلّقش به بدن آن است كه در مبدأ تكوّن از كمالات و صفات وجوديّه عارى است، و تحصيل آن كمالات براى او ممكن نيست مگر به استعمال آلات. و بايد كه آن آلات مختلف باشند، و بعضى از باب حركات و بعضى از باب ادراكات بوده باشد. و آنچه از باب حركات است يا از باب شهوت است و يا از باب غضب و آنچه از باب ادراكات است از باب حواس خمسه و غير آن است.
و اگر آلات نفس مختلف نباشد كه به هر آلتى فعلى خاص از او صادر گردد افعال و