مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٥٣
نار جسمى را گرم سازد بدون آنكه آن را ملاقات نمايد و تماس كند به نحوى كه به اتّصال به منزله جسم واحد گردند، لازم مىآيد كه وجود اين حرارت في نفسها محتاج به محل نباشد، به سبب آنكه دانستى كه إيجاد فرع وجود است و به آن متقوّم است، لكنّ اللّازم باطل فالملزوم مثله.
پس به ثبوت رسيد كه هر چه وجودش وجود امرى باشد سارى در اجزاى محل نمىتواند شد كه متأثّر مباين الذّات تأثير نمايد.
و اين قاعده شريفى است كه در بسيارى از مواضع نفع مىرساند. و اگر كسى تصفّح و تجسّس نمايد خواهد دانست كه مراتب تأثير مؤثّرات بر حسب مراتب [وجودات] آنهاست و نسبت آنها به مادّه از روى استغنا و افتقار در تأثير و إيجاد بر حسب نسبت آن است به مادّه در وجود.
پس از اين ظاهر شد صدق آنچه شيخ ذكر كرده است كه جسم متسخّن مادام كه ملاقى نار نگردد تا آنكه وجود قوّه مسخّنه نسبت به آن مثل وجود آن در جسميّت و مادّه نار باشد از آن گرم نمىتواند شد. و همچنين در ساير تأثيرات طبيعيّه از تبريد و ترطيب و تجفيف و غيرها. و أفعال مانند إناره و إظلام. و وقوع أشباح و أظلال از اين باب نيست، چنانكه به آن اشاره شد، پس در دو كلام شيخ تناقض به هيچ وجه نيست.
و امّا در خصوص فعل شمس كه وجه أرض را منوّر مىگرداند و زمين تر را مىخشكاند و ثوب را سفيد مىسازد و وجه قصّار را سياه مىكند بودن ملاقات، اوّلا مىگوييم كه فعل شمس بالذّات فعل واحد متشابه است، و آن إضاءه و إناره است، و آن امرى است [٢٩٢] كه دفعة در اين اجسام حادث مىگردد. و چون آن اجسام منفعله ضوء دفعة قبول نمود و بر وجود ضوء در مادّه قابله ضوء و سخونت زمانى گذشت ضوء به جهت مناسبتى كه با سخونت دارد به اعتبار مناسبت حرارت با نور آن جسم را گرم مىسازد، و آن گرمى در جسم كثيف إحداث سواد مىنمايد و در جسم لطيف إحداث بياض [بعد] از تجفيف و تصفيه و تصقيل به حسب اختلاف احوال قوابل.
و بالجمله جسم حارّ، مانند نار مثلا، تأثير در چيزى به تسخين نمىكند مگر به ملاقات و تماس. و امّا قابل حرارت آيا در قبولش حرارت را از مسخّنى ملاقات ضرور است