مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٦٦
به آن خصوصيّت اضافه شده است و به اجسام قائم نيست، و ادراكش به وهم است نه به حس، پس وهم مدرك كلّى مقيّد به قيد جزئى است. [١]
و امّا حافظه قوّهاى است مترتّب در اوّل تجويف بطن آخر از دماغ كه حفظ مىكند معانى را كه وهم درك مىنمايد
و آن خزانه وهم است، چنانكه خيال خزانه حسّ مشترك است. و حافظه را ذاكره و مسترجعه نيز مىگويند، زيرا كه قوّه استعاده در آن هست. و اين استعاده، گاهى از صورت است به سوى معنى. و اين در صورتى است كه واهمه استعانت به متخيّله مىجويد و متخيّله صورت موجوده در خيال را بر او عرض مىكند تا آنكه صورتى را به نظر او مىرساند كه آن معنى با آن صورت است. و در اين حالت همين معنى كه در خزانه موجود است بر او ظاهر مىگردد؛ و گاهى از معنى به صورت مىتوان آمد به واسطه استعراض معانى كه در حافظه موجود است تا آنكه معنىاى به نظر آيد كه صورت مطلوبه با آن باشد. و اگر آن صورت از خيال به واسطه نسيان يا امرى ديگر محو شده باشد محتاج به احساس جديد خواهد بود. و حسّ ظاهر آن صورت را وارد مىسازد و در خيال قرار مىگيرد، به سبب آن همان معنى در حافظه قرار مىگيرد.
و بر اين اعتراض نمودهاند كه حفظ معانى متغاير ادراك آن و تصرّف در آن است. و استرجاع صورت نمىگيرد مگر به حفظ و ادراك و تصرّف، پس مسترجعه قوّه واحده نخواهد بود، و عدد قواى باطنه از پنج بيشتر خواهد بود.
و جوابش: آن است كه ادراك براى واهمه است و حفظ براى حافظه و تصرّف براى متفكّره.
و به اين قوى استرجاع [٤١٢] تمام مىشود بدون احتياج به قوّه ديگر. پس وحدت مسترجعه وحدت اعتباريّه خواهد بود نه حقيقيّه، و همچنين ذاكره مركّب از ادراك و حفظ است كه به وهم و حافظه تمام مىشود. [٢]
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢١٥- ٢١٨.
[٢] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢١٨- ٢١٩.