مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٦٤
نمىتواند گرفت، زيرا كه وجود فى نفسه عرض عين وجود للموضوع است. و ممكن نيست كه وجود واحد فى نفسه براى دو امر وجود باشد بدون آنكه آن دو امر متّحد باشند.
پس از اين ثابت شد كه نفس به نحوى از وجود عين بدن است. و در صورتى كه نفس عين بدن باشد، صور ديگر أولى خواهد بود به اينكه عين مواد باشند». [١] اين است ادلّهاى كه صاحب اسفار، قدّس سرّه، بر اين مطلب اقامه نموده است. و بعد از آن گفته است كه: بر اين مسأله چند اشكال وارد آوردهاند:
يكى: آنكه قوم تصريح نمودهاند كه صورت علّت هيولى است، و با اتّحاد اين معنى متصوّر نمىگردد.
و جوابش: آن است كه علّيّت مذكوره در ميان هيولى و صورت نه به آن حيثيّت است كه شىء واحدند. بلكه معنى علّيّت در صورتى به نظر مىآيد كه آن واحد به تعمّل عقل كثير شود و عقل حكم [٧٩] كند به علّيّت بعضى براى بعضى ديگر و مىتواند بود كه بر شىء واحد در وجود كثرت عقليّه عارض گردد و به اعتبار آن كثرت در ميان آن دو علّيّت و معلوليّت متحقّق شود، چنانكه در اجزاء ماهيّت واحده مانند سواد كه در عقل به جنس و فصل منحل مىگردد. و بعد از تحليل عقل حكم مىكند كه فصل آن كه قابض بصر است علّت جنس آن است كه لونيّت است. و هر يك علّت ماهيّتند. و هر يك بر ديگرى و بر ماهيّت به اعتبار اطلاق حمل مىشود. پس مادّه و صورت نيز اگر چه ذات واحدهاند. ليكن هرگاه يكى از آن دو مأخوذ گردد با قيد فقط بر مجموع حمل نمىتواند شد، زيرا كه ذات همان جزء فقط نيست، بلكه به انضمام جزء ديگر است و جزء مأخوذ به اين اعتبار موسوم به مادّه يا صورت است. و اگر به اين اعتبار اخذ نشود بلكه مطلق اخذ شود، حملش بر ماهيّت و بر جزء ديگر صادق خواهد بود و به اين اعتبار به جنس يا فصل موسوم مىگردد. پس از اين بيان معلوم مىشود كه جنس و مادّه يك معنىاند كه چون مطلق اخذ شود جنس است. و چون مقيّد اخذ شود مادّه است. و همچنين حال فصل و صورت.
دوم: آنكه تركيب اتّحادى در انسان معقول نيست، زيرا كه نفس انسان كه صورت
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٥، صص ٢٨٢- ٢٨٦.