مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٧٤
خلأ است.
و ديگر آن است كه چون يك سر انبوبه را در ميان آب بگذارند و سر ديگر آن را بمكند، آب از ميان آن انبوبه بعد از جذب هوا بالا مىآيد با ثقل طبيعى آن. و اين متابعت آب هوا را به جهت امتناع خلأ است. و از اين قبيل است ارتفاع لحم در نزد مصّ محجمه. و مؤيّد اين است كه اگر در مصّ قاروره يا محجمه مبالغه واقع شود و رقيق باشد البته مىشكند.
و ديگر چون انبوبه را بر دهن قاروره گذاريم و اطراف آن را سدّ نماييم به نحوى كه راه دخول و خروج هوا بسته شود، پس اگر آن انبوبه مصمته باشد و آن را بيرون كشيم قاروره از جانب داخل شكسته مىشود، و اگر آن را داخل نماييم از جانب خارج مىشكند. و اگر مجوّفه باشد و آن را مص نماييم، يا اين است كه هواء داخل قاروره به نار مبدّل مىگردد و يا قاروره مىشكند.
و براى ابطال خلأ ادلّه و امارات ديگر سواى آنچه مذكور شد در كتب قوم مذكور است، و نظر به اينكه مدخول به نظر مىآيد به ذكر آنها نپرداخت.
و مثبتين خلأ نيز به چند چيز متمسّك شدهاند:
مثل آنكه مىگويند كه اگر خلأ موجود نباشد در حركت دور لازم مىآيد و هر جسمى حركت كند هر چند بسيار صغير باشد، مانند پشه، بايد كه جميع اجسام عالم حتّى سماوات حركت كند. و وجود تخلخل و تكاثف دليل بر وجود خلأست. و اگر واجب باشد كه هر جسمى به جسم ديگر مماس باشد بايد كه اجسام غير متناهى باشند. و اگر واجب نباشد خلأ ممكن خواهد بود.
و جميع اين سخنان ضعيف و به أدنى تأمّلى مندفع است. و قوىترين شبهات ايشان آن است كه هرگاه سطح املسى واقع بر سطح املس ديگر باشد و ما سطح اعلا را از بالاى سطح اسفل برداريم، يا آن است كه بعضى از اجزاء آن پيش از بعض ديگر برداشته مىشود.
و اين موجب وقوع تفكيك است كه حس مكذّب [٢٠٤] آن است. و اگر همه اجزاء با هم برداشته شود مستلزم آن است كه وسط آن در قدرى از زمان كه زمان حركت هوا از اطراف است به سوى وسط خالى باشد، و هو المطلوب.
و دفعش: امتناع برداشتن چنين سطحيّت از بالاى آن سطح مگر در صورتى كه در