مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٠٧
جزء جسمى و لو كان صغيرا غير متناهى المقدار باشد، زيرا كه مجموع مقادير اجزاى غير متناهيه آن غير متناهى مىباشد.
و منشأ اين شبهه عدم فرق است ميان قوّه انقسام و حصول بالفعل آن، زيرا كه مراد از آنكه جسم قابل انقسامات غير متناهيه است آن است كه قبول انقسام به جايى منتهى نمىشود كه ديگر قابل قسمت نباشد، نه آنكه جميع انقسامات غير متناهيه از قوّه به فعل مىتواند آمد.
دوم: آنكه تساوى جسم صغير مانند خردله يا جسم كبير مثل جبل در مقدار لازم مىآيد، زيرا كه در عدم تناهى قسمت مساويند.
و دفعش: آن است كه اقسام [١٦] خردله در هر مرتبه از مراتب قسمت از اقسام جبل در همان مرتبه كوچكتر است به همان نسبتى كه در ميان خردله و جبل در اوّل ثابت بوده است، زيرا كه نسبت اجزاء به اجزاء مثل نسبت كل به كل است هر گاه واقع در مرتبه واحده باشند و جميع اجزاى غير متناهيه هرگز از قوّه به فعل نمىآيد.
سوم: آنكه از آن لازم مىآيد كه تمام روى زمين را به يك حبّه توان پوشيد.
و چون شبهه اوّل مرتفع گردد اين شبهه نيز مرتفع مىشود اگرچه سخافت اين از اوّل ظاهرتر است.
چهارم: آنكه بايد كه براى هيچ متحرّكى قطع هيچ مسافتى ميسّر نگردد مگر در زمان غير متناهى، زيرا كه قطع آن موقوف بر قطع نصف آن است و قطع نصف آن موقوف بر قطع نصف نصف آن، و همچنين تا به غير متناهى، و قطع مسافات غير متناهيه در زمان متناهى ميسّر نمىشود.
و جوابش: آن است كه در هيچ يك از زمان و مسافت اجزاء بالفعل موجود نيست، بلكه هر دو در قبول انقسام غير متناهى اشتراك دارند. پس زمان كه مقدار حركت واقعه بر اجزاء بالقوّه مسافت است خود نيز صاحب اجزاء بالقوّه متناهيه است و اطباق اين دو بر يكديگر مستلزم محالى نيست.
پنجم: شبهه كره مدحرجه بر سطح مستوى است كه دايره از آن كره خطّ مستقيمى از سطح را ملاقات مىكند به نقطهاى بعد از نقطه ديگر. و از اين لازم مىآيد كه بايد اين خط از