مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٥٦
است كه بصر بر آن واقع تواند شد، و مئونتش نيز بيشتر است. پس اصطلاح بر اين قرار يافته است كه اعلام ما فى النّفس به عبارت بوده باشد.
و امّا حيوانات ديگر چون اغذيه ايشان طبيعى يا قريب به آن است، و البسهشان مخلوق با خود ايشان است، محتاج به كلام نيستند. و مع ذلك براى بعضى آنها اصواتى است [٥٠٦] كه دلالت بر بعضى اغراض ايشان مىكند، مانند آواز گربه در حال جوع [كه] غير آواز اوست در حال غلبه شهوت سفاد، و غير آواز اوست در حال طلب بچهاش.
و چون اغراض نزديك است كه به غير متناهى ملحق گردد، پس نمىتواند كه براى هر غرضى از آن صوتى ديگر بوده باشد، پس به اين سبب و اسباب ديگر محتاج به وضع الفاظ و اصطلاح بر آن است.
و ديگر: از خواصّ عجيبه انسان استنباط صنايع عمليّه است. و امّا صدور بعضى از صنايع از حيوانات ديگر مثل طيور در بناى خانههاشان، خصوصا نحل در بناى بيوت مسدّسه، و اگر چه نهايت حكمت در آن بكار رفته است، از تدبير نفس شخصى جزئيّه نيست كه از روى استنباط و قياس باشد، و إلّا نبايست كه وتيره واحد باشد، بلكه صدور آنها از آن حيوانات از إلهام و تسخير مدبّرات امر آنها و ارباب انواع آنهاست. و اكثر فايده آن صنايع راجع به نوع آنهاست يا به غير آنها، خصوصا انسان كه غايت در وجود آنها و صنايع آنها اوست، و چيزى كه به صلاح شخص آنها راجع شود بسيار كم است. به خلاف انسان، سيّما فرد كامل از آن، كه جميع آنچه را كه قصد مىكند و كسب مىنمايد فايدهاش راجع است به ذات شخصيّه خودش. و علّتش آن است كه حكم هويّت شخصيّه او مانند حقيقت نوعيّه غير اوست، در آنكه بقاى شخصى و ديمومت عقلى براى او به حسب ذات او حاصل است، و حيوانات ديگر به نوع باقى مىمانند، نه به شخص.
و ديگر: از خواصّ انسان آن است كه چون ادراك امر نادرى مىكند حالت انفعاليّه عارض او مىشود كه به تعجّب موسوم است و ضحك تابع آن مىشود. و چون ادراك امر موذى مىكند انفعالى او را عارض مىگردد كه به ضجر مسمّى است و بكاء تابع آن است.
و ديگر: آن است كه مصلحت در مشاركت اقتضاى منع از بعضى افعال و رغبت در بعضى مىكند، و چون انسان آن را در كودكى اعتقاد نمايد و بر آن بزرگ شود، اعتقاد [٥٠٧] وجوب اجتناب از يكى و اقدام بر ديگرى در او متأكّد مىگردد و در خاطرش رسوخ مىكند،