مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١١
منحصر در شخص واحد باشد، و نفوس انسانيّه متكثّر الأعداد و متّحد النّوعاند. پس قول به اينكه براى نفوس جزئيّه پيش از ابدان وجودى بوده است باطل خواهد بود، چه جاى آنكه قديم باشند».
دليلى ديگر: كه ابو البركات بر اين مطلب اقامه نموده است. و آن اين است كه «اگر نفوس پيش از ابدان موجود باشند، يا به ابدان ديگر متعلّق خواهد بود و يا به هيچ بدنى متعلّق نخواهند بود، [٤٥٨] و شقّ اوّل مستلزم تناسخ است، و آن باطل است. و شقّ دوم موجب تعطيل، و معطّلى در وجود نمىباشد».
و صاحب اسفار اين حجّت را ضعيف شمرده است، به دو وجه:
«اوّل: آنكه تعطيل در صورتى لازم مىآيد كه نفوس پيش از ابدان بما هي نفوس موجود باشند و به ابدان تعلّق نداشته باشند. امّا اگر براى آنها نشأهيى ديگر و طور وجودى ديگر باشد، فوق وجود نفسى مانند عقل يا تحت وجود نفسى مانند طبيعت، تعطيل لازم نمىآيد.
دوم: آنكه مىتواند بود كه قبل از تعلّق به اين ابدان در عالمى ديگر موجود و متعلّق به ابدانى باشند غير ابدان طبيعيّه. و دليلى كه بر استحاله تناسخ اقامه شده است دلالتش پيش از اين نيست كه تردّد نفوس و ارواح در اين عالم از بدن مادّى به بدن مادّى ديگر بر سبيل استعداد و تهيّؤ مادّه محال است». [١] و خود در كتاب مبدأ و معاد همين دليل را به وجهى ديگر تقرير نموده است و گفته است كه: «نفس پيش از بدن يا عقل صرف است و بعد از آن نفسيّت به آن تعلّق مىگيرد يا هميشه نفس است، و در شقّ اوّل حدوث صفت و سنوح حالت در عالم عقل لازم مىآيد، و در شقّ ثانى تعطيل در وجود». [٢] و بر اين تقرير نيز دو ايراد وارد مىتوان آورد: يكى آنكه شايد كه پيش از بدن نه عقل باشد و نه نفس بلكه صور طبيعيه باشد، و ديگر آنكه شايد نفس باشد و به غير ابدان طبيعيّه متعلّق باشد.
و شيخ شهاب الدّين سهروردى در كتاب موسوم به حكمت اشراق مىگويد كه: «اين
[١] . صدر الدين شيرازى، الاسفار، ج ٨، ص ٣٤٠.
[٢] . صدر الدين شيرازى، المبدأ و المعاد، ص ٣١٣.