مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٩٥
مراد آن است كه هر دو قسم را شامل باشد، پس علم حساب كه موضوع آن عدد است از رياضى خارج و در الهى داخل خواهد بود. و هر دو شقّ تالى خلاف معتقد قوم است. [١] پس بهتر آن است كه در تقسيم بگوييم كه اگر موضوع علم نفس وجود است علم الهى است، و اگر نفس وجود نيست، يا در فرض وقوعش صلاحيت مادّه متخصّصة الاستعداد شرط است يا شرط نيست. اوّل علم طبيعى است و دوم علم رياضى.
و همچنين حكمت عملى را به سه قسمت منقسم گردانيدهاند، زيرا كه تدابير بشريّه، يا مختصّ به شخص واحد است، يا به شخص واحد اختصاص ندارد. و اوّل علم به امورى است كه معيشت دنيويّه به آن حاصل و حيات اخرويّه به آن كامل گردد، و آن را علم اخلاق مىنامند. و دوم اگر مشاركت به حسب منزل است حكمت منزليّه مىگويند، و اگر به حسب مدينه است حكمت مدنيّه مىگويند. و قسم اخير را بعضى به دو قسم كردهاند و آنچه از آن متعلّق به نبوّت است علم شريعت خواندهاند و آنكه متعلّق به سلطنت است علم نواميس گفتهاند.
و ببايد دانست كه اشرف علوم علم الهى است، و در اشرفيّت رياضى از طبيعى يا عكس خلاف است، و مشتغلين به هر يك به اعتبار كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ، (روم:
٣٠) [٢] وجوهى بر اشرفيّت [٦] آن علم كه به آن اشتغال داشتهاند ابراز نمودهاند. و حق آن است كه هيچ يك بر ديگرى فضيلت مطلقه ندارند، بلكه هر يك به وجهى از ديگرى اشرفند. نهايت، حكيم آن است كه بر همه آنها اطّلاع داشته باشد، بلكه اظهر آن است كه در عرف حكما، حكيم را بر كسى اطلاق كنند كه علم را با عمل جمع نموده باشد، اگر چه عمل در مفهوم حكمت نيست، زيرا كه استكمال نفس و استعداد وصول به سعادت قصوى را غايت حكمت دانستهاند و بدون عمل آن سعادت حاصل نمىتواند شد، و اللّه هو المعين.
[١] . سهروردى، المشارع و المطارحات، ص ١٩٧، با اندك تفاوتى.
[٢] . (هر دستهاى به آنچه در نزد ايشان است خوشنودند).