مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٩٣
كسب جديد محتاج نباشد.
و چون از اين بيان به ظهور رسيد كه صدق اين مفهوم بر افرادش بر سبيل تشكيك است، در تحديد مرتبه ادناى آن مىگوييم كه بر كسى [١] كه استعدادش ناقص باشد، با آنكه تمام استعداد تامّهاش از قوّه به فعل نيامده باشد، صدق نمىكند.
و آنچه قوم در تعريف حكمت گفتهاند- مثل آنكه استكمال نفس انسانى است به معرفت حقايق موجودات، از روى تحقيق و برهان نه به تقليد و گمان، به قدر وسع انسان؛ و مثل آنكه نظم عالم است نظمى عقلى به حسب طاقت بشريّت براى تشبّه به بارى جلّ شأنه؛ [٢] و مثل آنكه صناعتى است نظرى كه به آن مستفاد مىشود كيفيّت ما عليه الوجود فى نفسه و ما عليه الواجب از حيثيّت اكتساب نظريّات و تحصيل ملكات، تا آنكه نفس كامل شود و عالمى گردد عقلى مشابه عالم موجود، و به آن سبب حصول سعادت كامله را مستعد گردد، و آن به حسب طاقت بشريّه مىبايد بود. و امثال اين تعريفات- ظاهر اين است كه مراد ايشان بيان رسم آن قسم از حكمت است كه در افراد انسانى حاصل مىتواند شد به نظر و برهان. و همين است كه به نظرى و عملى تقسيم مىكنند.
و اگر مراد ايشان بيان حكمت بر سبيل اطلاق باشد ملائم نخواهد بود [٤] با آنچه در ضمن وجوه بيان شرف حكمت مىآورند كه حق سبحانه و تعالى در چند موضع از كتاب كريم نفس خود را حكيم ناميده است و انبيا و اوليا را به حكمت وصف فرموده است.
و بالجمله، حكمت به معنى صناعت نظريّه مذكوره بر دو قسم است:
يكى حكمت نظريّه، و آن علم به امورى است كه مقصود از معرفت آنها همان نفس معرفت است و ما را در وجود آن مدخليّتى نيست، مانند علم به آنكه عالم حادث است، و براى عالم صانع قديم قادر عالم است، و آسمان كروى است، و نفس بعد از خراب بدن باقى است.
و ديگر حكمت عمليّه، و آن علم به امورى است كه مقصود از آن نفس معرفت نباشد، بلكه مطلوب ادخال آنها در وجود يا منع آنها از وجود باشد و ما را در وجود آنها
[١] . اصل: كه مىگوييم بر كسى
[٢] . ملى: جل جلاله.