مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٤٤
نماييم. و شايد كه مذهب بارعين در حكمت همين و با مرموزات قدماء فلاسفه مطابق و با اسرار عرفاى اوليا موافق باشد.
پس مىگوييم:- و روح القدس نفث فى روعى- كه چون واجب الوجود مجرّد از مادّه و قوّه و استعداد است تجرّدى بغايت پس عاقل و معقول و عقل خواهد بود به وجهى كه بيان كرده شد. و چون همه ممكنات به او مستندند به ترتيب نازل از او و صاعد به سوى او، چه عقول و نفوس و چه اجرام فلكيّه و عنصريّه و چه بسيطه از آنها و چه مركّبه و چه اعراض لازمه آنها و چه مفارقه، و صدور اين كثرات و مركّبات از او به حيثيّتى است كه در وحدت حقّه و بساطت صرفه او هيچ قدحى واقع نمىشود چنانكه مذكور خواهد شد. پس جميع موجودات در سلسله حاجت به سوى ذات او بالا مىروند، و ذات او علّت تامّه همه آنها و علّتهاى آنهاست، و نسبتش به همه چه مادّيات و چه مفارقات يك نسبت ايجابيّه عقليّه است، و هيچ جهت امكانيّه در او نيست، و نسبت هر چيز و اگر چه از حوادث زمانيّه باشد به ذات او كه فعليّه صرفه است نسبت وجوبيّه است، و امكان آنها قياس به ذات خود آنها و قياس به قابل ذات آنهاست.
و بالجمله فاعليّت و قيّوميّت او در هيچ مرتبه از مراتب به قوّه نيست، و همچنين علمش به چيزى از امور ممكنة الوقوع به ظن نيست، زيرا كه اسباب وجوب ممكن به سوى او منتهى مىگردد، و او ممكن را با تمام اسبابى كه وجود آن را واجب مىگرداند مىشناسد.
و در كلام ايشان تنبيهات و تصريحات بر اين معانى هست كه ذكر آنها به طول مىانجامد.
پس چون دانسته شد كه واجب الوجود به ذات خود بذاته و به مجعولات عينيّه خود بذواتها علم دارد، به نحوى كه مذكور شد، و اضافه قيوميّه او به اشيا همان اضافه نوريّه شهوديّه است چنانكه ذوق اهل اشراق اقتضا مىكند؛ پس بايد دانست كه: چنانكه كمال واجب در ايجاد اشياء آن است كه در تماميّت وجود و فرط تحصّل به نحوى باشد كه همه موجودات و خيرات از او فايض گردند، نه آنكه به انتساب اشياء به او يا به افاضه او آنها را، يعنى به اعتبار اين معنى نسبى بوده باشد، زيرا كه اين در مرتبهاى است متأخّر از مرتبه وجود و مجد و علوّ آن جناب. بلكه نفس ذات مقدّسه او غايت در افاضه و ايجاد است و او از هر چيز كه غير او است بىنياز است؛ همچنين كمال او در علم به حضور ذوات اشيا يا صور آنها