مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٤٢
معيّنه بعينها نمىكند، بلكه آنچه مقتضاى آن است علّة ما بيش نيست. و معلول شىء نبايد كه معلول آن چيز بعينه باشد. پس علم تامّ به معلول مقتضى علم تامّ به علّت نخواهد بود، و علم به علّت هم مفيد علم به ماهيّت معلول است و هم مفيد علم به انيّت او. و علم به معلول بجز مفيد علم به انيّت علّت نيست. و از اين جاست كه افضل براهين و اوثق آنها برهان لمّى است.
و چون اين مقدّمه ممهّد گرديد مىگوييم كه چون به ثبوت رسيد كه واجب تعالى عالم به ذات خود است از آن لازم مىآيد كه عالم به جميع موجودات نيز باشد، زيرا كه ذات او علّت موجبه همه اشياء است و مبدأ فيضان هر ادراكى خواه عقلى و خواه حسّى، و منشأ ظهور هر چيزى خواه ذهنى و خواه عينى همه او است، و همه آنها بىواسطه يا به واسطه از او صادر مىشود. و علم تامّ به علّت موجبه مستلزم علم تامّ به معلول آن علّت است. و از اين لازم مىآيد كه واجب تعالى عالم به جميع موجودات باشد. و در كلام مجيد وارد شده است كه: أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (ملك، ٢). يعنى آيا علم نيست براى كسى كه خالق است، يعنى علّت معلومات است، و حال آنكه او لطيف است يعنى مجرّد است، و خبير است يعنى عالم به ذات خود است.
و امّا كيفيّت علم واجب به اشيا، بر وجهى كه لازم نيايد از آن نه ايجاب، و نه آنكه واجب قابل و فاعل باشد، و نه موجب كثرت در ذات متعالى او گردد، از غوامض مسائل حكميّه است، و كم است كسى كه طريق آن را پيموده باشد و قدمش در آن راه نلغزيده باشد، حتّى شيخ رئيس با آن همه ذكاء كه عديلش در آن كمياب است، و حتّى شيخ اشراق با آن صفاى ذهن و كثرت ارتياض به حكمت و مرتبه كشف. و هرگاه حال اين دو بزرگوار و امثال ايشان از فائقين در علم چنين باشد، پس چگونه خواهد بود حال كسانى كه اسير عالم حواس و گرفتار غشّ و مخالطه طبيعت باشند؟ و به جان خودم قسم كه اصابه اين امر جليل بر وجهى كه با اصول حكميّه موافق و با قواعد دينيّه مطابق، و از مناقشات و مؤاخذات مبرّا و منزّه باشد، در اعلا مرتبه قواى فكريّه بشريّه است، و فى الحقيقه تمام حكمت حقّه الهيّه همين است. و به جهت صعوبت و غموضت اين مطالب است كه بعضى از اقدمين از فلاسفه راه گمراهى و خسران را پيمودهاند و انكار علم واجب به اشياء نمودهاند.
و چه بسيار قبيح و بعيد است كه مخلوقى ادّعا نمايد كه به فكر و رأى خود، چنانكه