مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٣٥
به حسب حقيقت مستلزم علم است ميان عالم و آن صورت واقع است، به خلاف معلوم به علم حضورى كه معلوم بالذّات نفس امر عينى است و علاقه وجوديّه ميان آن عين و ميان عالم متحقّق است. پس از دو صنف علم علم حضورى اتمّ است، بلكه فى الحقيقه علم همان است و بس.
و كسى كه گفته است كه علم به غير منحصر است در ارتسام صورت غير خطا كرده است و قسم اتمّ از علم را انكار نموده است. اين قدر هست كه آن علمى كه معلوم در آن كلّى و مشترك در ميان كثيرين باشد منحصر است در صورت ذهنيّه، و اين علم است كه منقسم مىگردد به تصوّر و تصديق كاسبه و مكتسبه.
پس در صورتى كه علاقه وجوديّه كه مستلزم عالميّت و معلوميّت باشد در ميان ذات مستقلّة الوجود مجرّده و صورت مرتسمه در آن متحقّق گردد، تحقّق آن در ميان آن ذات و صورت صادره از آن اولى خواهد بود، زيرا كه نسبت قابل به مقبول به امكان است و نسبت فاعل به مفعول به وجوب. و اين علاقه اوكد از آن علاقه است، چنانكه شارح اشارات تحقيق نموده است، و ايرادى كه بعضى بر او كردهاند تعسّف است.
چهارم: بعد از آنكه محقّق گرديد كه وجود فى نفسه معقول از آن حيثيّت كه معقول است با وجودش براى عاقل و معقوليّتش يك چيز است بدون هيچ اختلافى، و همچنين وجود فى نفسه محسوس با وجودش براى حاسّ و محسوسيّتش شىء واحد است بىهيچ تفاوت، ظاهر مىگردد كه هر چه وجودش براى غير باشد معقول ذاتش نمىتواند بود مثل صور جماديّه، و محسوس ذاتش نيز نمىتواند بود مثل بصر و لمس و ساير مدارك حسيّه. و از اين جهت اينها احساس ذوات خود نمىتوانند نمود.
و اگر فرض كنيم كه معقولى به ذات خود قائم باشد همان وجودش براى ذاتش نفس معقوليّت ذاتش خواهد بود و عقل و عاقل و معقول خواهد گرديد. و همچنين اگر محسوسى را مجرّد از مواد فرض كنيم همان وجودش براى ذاتش نفس محسوسيّت ذاتش خواهد بود و حسّ و حاسّ و محسوس خواهد گرديد، چنانكه حكما به آن تصريح نمودهاند.
و به اين مندفع مىگردد آنچه بعضى گفتهاند كه: «اگر حقيقت علم عين حصول باشد بايد كه هر جمادى عالم باشد، زيرا كه ماهيّت هر جمادى براى خودش حاصل است و