مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٣٤
است، پس واجب است كه پيش از استعمال آلات صور تصوّريّه و تصديقيّه حاصل گردد».
و وجه دفع: آن است كه نسبت صدور استعمال آلات و عدم صدور آن در اين مقام مساوى نيست تا آنكه پيش از فعل محتاج به مرجّح باشد. و بايد كه تصوّر فعل و تصديق به فايده آن حاصل گردد، بلكه مرجّح و مقتضى ذات نفس است كه منبعث مىگردد آن استعمال از شوق ذاتى كه عين ذات درّاكه فعّاله او است. پس نبايد كه مسبوق به تصوّر آن فعل باشد، بلكه صدور آن فعل جزئى از نفس عين تصوّر آن فعل است بدون صورتى ديگر، چنانكه ذوق اهل اشراق به آن رسيده است.
و ايضا ادراك صورت ذهنيّه به عين همان صورت است نه به صورتى ديگر، و الّا امر غير متناهى مىشود و لازم مىآيد كه صور متساوى در ماهيّت مختلف در عدد در محلّ واحد مجتمع گردد، و اين محال است. پس مطلق ادراك محتاج به صورتى است.
امّا احتياج به صورت ذهنيّه كه وجود مدرك وجود ادراكى نورى نباشد، مثل اجسام ماديّه و عوارض آنها، در جايى مىباشد كه مدرك به وجود خود حاضر در نزد مدرك نبوده باشد. و عدم حضور يا به سبب عدم وجود مدرك است فى نفسه و يا به سبب عدم وجود آن است در نزد مدرك، به جهت آنكه هر يك از موجودات براى ديگرى موجود نيستند، و الّا بايست كه هر كه صلاحيت عالم بودن داشته باشد تمام اشيائى را كه صلاحيت معلوم بودن داشته باشد بداند و حال آنكه چنين نيست. بلكه بايد كه در تحقّق عالميّت و معلوميّت با وجود حضور علاقه ذاتيّه به حسب وجود در ميانه متحقّق باشد.
پس هر دو چيزى كه در ميان آنها علاقه ذاتيّه و ارتباط وجودى متحقّق باشد يكى عالم به ديگرى خواهد بود مگر آنكه مانعى منع نمايد، زيرا كه اين علاقه مستلزم حصول احدهما است براى ديگرى و مستلزم انكشاف و امتياز او است در نزد آن ديگر. و آن علاقه:
گاهى ميان نفس ذات معلوم به حسب وجود عينى او و ذات عالم متحقّق مىگردد چنانكه در علم حضورى، و گاهى ميانه صورت شىء و نفس عالم واقع مىشود، چنانكه در علم حصولى كه به حصول صورت شىء در نفس ذات عالم يا در بعضى از قواى او بوده باشد. و در اين صورت به حسب حقيقت همان صورت حاضر در ذهن مدرك است. و اگر آن خارج را معلوم گويند به قصد ثانى خواهد بود، چنانكه اشاره به آن شد، زيرا كه علاقه وجوديّه كه