مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٣٣
تفرّق اتّصال صورتى ديگر در عضو يا در غير عضو حاصل شود و مدرك آن صورت باشد، بلكه مدرك همان نفس تفرّق اتّصال است. و الم به همان محسوس بنفسه حاصل است، نه به صورتى كه از آن حاصل شده باشد. پس از اين بيان معلوم گرديد كه در ادراك بعضى اشيا همان حضور ذات آنها براى نفس يا براى چيزى كه تعلّق حضورى به نفس دارد كافى است.
و از شواهد دالّ بر اين مطلب آن است كه گاهى صورت در آلت ادراك حاصل مىشود و نفس شاعر به آن نيست، مثل آنكه مستغرق در فكرى باشد يا آنكه حاسّه صورتى بر او وارد آورده باشد. پس از اينجا معلوم مىشود كه بايد نفس در ادراك به آنچه مدرك مىگردد التفات نمايد و آن را مشاهده كند. و مشاهده به صورت كلّيّه نمىتواند بود، بلكه صورت جزئيه در آن ضرور است. پس بايد كه براى نفس علم اشراقى حضورى نيز باشد كه به حصول صورت نباشد.
و از جمله عرشيّات الهاميّه براى اثبات اين مطلب آن است كه نفس در مبدأ فطرت از جميع علومى كه به ارتسام صورت باشد خالى است. و شكّى در اين نيست كه استعمال آلات موقوف بر علم آلات است، پس اگر آن علم به ارتسام باشد لازم مىآيد كه موقوف بر استعمال آلات باشد كه آن موقوف به علم به آنهاست و به دور يا تسلسل منجر گردد.
پس اوّل علوم نفس، علم به ذات خود است و بعد از آن علم به قوى و آلات كه حواسّ ظاهره و باطنه بوده باشند. و اين دو علم از علوم حضوريّه است. و بعد از اين دو علم از ذات نفس بذاتها منبعث مىگردد استعمال آلات بدون آنكه تصوّر آن نمايد و تصديق به فايده آن كند. و اين استعمال از افعال اختياريّه كه حاصل به قصد باشد نيست و اگر چه نفس عالم به آن و مريد آن است، زيرا كه اراده اين فعل منبعث از ذات نفس است نه از فكر و رويّه او. پس ذات بذاته او موجب استعمال آلات است، نه به اراده اختياريّه زايده بر ذات و قائمه به آن، بلكه چون نفس در همان وقت كه موجود شد عالم به ذات خود و عاشق به آن و عاشق به افعال آن بود عشقى ناشى از ذات به ذات بالاضطرار استعمال آلات مىنمايد براى آنكه او را قدرت بر افعال نيست مگر به استعمال اين آلات.
و به اين تحقيق مندفع گرديد ايرادى كه در اين مقام وارد آوردهاند كه: «استعمال حواس فعل اختيارى است و صدور فعل اختيارى مسبوق به تصوّر آن و تصديق به فايده آن