مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٢٩
نكرد، و يكى از حذّاق اطبّا به تدبيرات نفسانيّه و امور تصوّريّه كه باعث اشتعال حرارت غريزيّه بود او را علاج نمود.
و بعضى از نفوس در قوّه به مرتبهاى مىرسند كه در موادّ خارجيّه تأثير مىكنند، مثل آنكه حارّ را بارد و بارد را حارّ مىگردانند و صحيح را مريض مىسازند و حيوان را مىميرانند. و از اين قبيل است اصابه عين، چنانكه در اخبار آمده است كه: «چشم شتر را داخل ديك مىكند و مرد را داخل در قبر»، و فطرت سليمه حكم مىكند بر آنكه كسى كه چيزى نداند و بعد از آن علم بهم رساند حالتى در او حادث مىشود كه غير حالتى است كه پيش از دانستن براى او بود.
و از جمله شواهد بر اين مطلب آن است كه در وقت لمس كيفيّت ملموسه در آلت لمس موجود مىشود و در خارج وجود ندارد، زيرا كه اگر وجود مىداشت بايست كه آلت لمسيّه ديگر كه آن را لمس نمايد ادراك آن كيفيّت چنانكه اين آلت مىكند بكند، پس براى اشياء وجودى ديگر هست و معلوم بالذّات در علم انطباعى آن امر ذهنى است نه وجود خارجى مگر بالعرض. و اگر چيزى به اعتبار آنكه موجود فى ذاته است معلوم مىبود بايست كه هر موجود فى ذاته معلوم همه كس بوده باشد و هيچ معدومى معلوم نباشد.
و در اين صورت علم اطلاق مىشود بر معلوم بالذّاتى كه آن صورت حاضر در نزد مدرك است به حضور حقيقى يا حكمى. پس علم و معلوم در اين اطلاق يك چيز خواهد بود مختلف به حسب اعتبار، اگر وجود فى نفسهاش غير وجود للمدرك كه حيثيت معلوميّت همان است نبوده باشد اگر چه علم با معلوم از آن حيثيّت كه معلوم است بر هر تقدير يك چيز است. و اين است مقصود ايشان از آنچه گفتهاند كه وجود معقول بعينه معقوليّت او و وجود اوست براى عاقل و وجود محسوس بعينه محسوسيّت او و وجود اوست براى حاسّ.
و گاهى اطلاق مىشود علم بر نفس حصول شىء در نزد قوّه مدركه يا ارتسامش در آن، و اين معنى اضافى انتزاعى است كه عالم و معلوم و ساير صيغ از آن اشتقاق مىشود.
و علم به معنى اوّل منحصر در مقوله كيف نيست چنانكه بعضى توهّم نمودهاند، و اگر چه در صورتى كه انطباعى باشد كيف بر او صدق مىكند صدقى عرضى، بلكه گاهى مندرج در تحت غير كيف از اجناس عاليه مىباشد، و گاهى مندرج در تحت هيچ مقوله نمىباشد،