مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٢٥
چنين است، او را به حدّ خاصّ محدود نموده است، و هر كه او را به حدّ معيّنى محدود گرداند او را در عداد درآورده است، يعنى او را واحد به عدد دانسته است نه واحد به حقيقت، و به ثبوت رسيده است كه وحدت حقّه واجب مبدأ اعداد و واحد افراد نيست، و بنا بر اين واجب است كه محصور در چيزى نباشد و چيزى از او خالى نباشد. پس نه در آسمان است و نه در زمين و نه آسمان از او خالى است و نه زمين.
و از اين جهت فرمود كه: «و من قال فى م فقد ضمّنه و من قال على م فقد أخلى منه»، مطابق با قول حق تعالى: هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ (حديد، ٤)، و با قول ديگر حق تعالى: ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ (مجادله، ٧)، و با قول ديگر حق تعالى: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق، ١٦)، و امثال اين در آيات و احاديث بسيار است. [١] اين است خلاصه آنچه در اسفار در شرح خطبه شريفه مذكور است.
اشاره
اتّصاف واجب به علم و قدرت و اراده و جود و امثال آنها، نه به واسطه آن است كه متّصف است به معانى متمايزه كه مخصوص به اين اسماء باشد، بلكه چنانكه هر يك از موجودات عالم را معلوم و مقدور و مراد و فيض جود واجب مىگوييم بدون آنكه در آن چيز معانى متعدّده موجود گردد، همچنين موجد آن را وصف مىكنيم به علم وجود و اراده و قدرت با آنكه احدىّ الذّات و الصّفة است.
چنانكه شيخ رئيس در تعليقات گفته است كه: «اوّل تعالى به اعتبار تكثّر صفات متكثّر نمىگردد، زيرا كه هر صفتى از او كه متحقّق شود صفتى ديگر خواهد بود قياس به او، پس قدرتش حيات او است و حياتش قدرت او است. پس حىّ است از همان حيثيّت كه قادر است و قادر است از همان حيثيّت كه حىّ است. و همچنين در باقى صفات». [٢]
تذنيب
بعضى از صفات واجب تعالى حقيقيّه است، مثل جود و قدرت و علم، و اين صفات زايد بر ذات نيستند، بلكه عين ذاتند، به اين معنى كه حقيقت ذات مبدأ انتزاع آنها و مصداق
[١] . صدر الدين شيرازى، الاسفار، ج ٦، ص ١٣٥- ١٤٢.
[٢] . ابن سينا، التعليقات، ص ٤٩.