مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦٢٣
پس در صورتى كه حقيقت وجود بر وجه كمال شناخته شود در هر موجودى كه باشد آن نمىباشد مگر به علم حضورى شهودى، زيرا كه پيش از اين به ثبوت رسيد كه صورت علميّه در وجود نفس حقيقت معلومه او است، به خلاف ساير ماهيّات كلّيّه كه علم به آنها به غير وجود عينى نيز حاصل مىتواند شد، و معرفت به وجود ممكن نيست مگر به عين خارجى آن، زيرا كه براى آن وجود ذهنى نيست، همچون ماهيّات كلّيّه. پس هر كه حقيقت وجود را در هر موجودى كه باشد بر وجه كمال بشناسد ناچار كنه ذات و كنه مقوّمات آن را خواهد شناخت اگر مقوّمات برايش باشد، مانند وجودات مجعوله. و بر هر تقدير بايد كه حقيقت وجود و مبدأ و كمال آن را بشناسد كه موجودند، زيرا كه ما هو و هل هو در نفس وجود امرى واحد است بدون تغايرى ميان آنها. پس هر كس كه وجود را هر وجودى كه باشد بشناسد، به حقيقت آن، بشناسد كه آن موجود است، زيرا كه چنانكه اشاره كرديم ماهيّت وجود انيّت آن است، و از اينجا ظاهر مىشود كه شناختن وجود متأكد واجبى بر وجه كمال عين تصديق به او است.
و اينكه فرموده است: «و كمال التصديق به توحيده»، اشاره است به برهان بر نفى تعدّد واجب از جهت نظر در نفس حقيقتش كه وجود صرف است و عموم و تشخّص با او نيست، زيرا كه كسى كه تأمّل نمايد در آنكه واجب نفس حقيقت وجود است و هر چه غير او است آميخته به غير وجود است از قبيل تحديد و تخصيص و تعميم و نقص و فتور و قوّه و قصور، خواهد دانست كه تعدّد در واجب نمىباشد، زيرا كه اگر تعدّد در افراد واجب باشد لازم مىآيد كه حقيقت واحده دو حقيقت باشد. و اين از محالاتى است كه تصوّر نمىتوان كرد، چه جاى تجويز وقوع آن. پس معلوم شد كه معرفت ذات بارى كه عين تصديق به وجود او است شاهد بر وحدانيّت او است، چنانكه خود مىفرمايد: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، (آل عمران، ١٨).
و اينكه فرموده است: «و كمال توحيده الاخلاص له»، مراد اخلاص از زوايد و ثوانى است، زيرا كه اگر در وجود غيرى باشد او بسيط نخواهد بود، زيرا كه از بسيط چيزى بجز نقايص و اعدام سلب نمىتوان نمود، زيرا كه جهت سلب وجود غير جهت ثبوت وجود است. پس اگر حقيقت وجوديّه از ذات سلب شود تركيب در ذات لازم مىآيد.