مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٦١٥
مقاله دوم در ذكر صفات واجب تعالى
فصل اوّل در بيان آنكه بايد كه صفات واجب عين ذات او باشد
بدان كه هر چيز كه صفت چيزى ديگر است محتاج است به اينكه به آن چيز قائم باشد، و هر چه به چيز ديگر قائم است وجوب وجودش به آن چيز تعلّق دارد، و هر چه وجود وجودش به ديگرى تعلّق دارد واجب الوجود فى ذاته نيست و فى نفسه ممكن است.
پس جميع صفات، خواه صفات واجب و خواه صفات ممكن، همه ممكناتاند. و چگونه مىتواند شد كه صفت و صاحبش هر دو واجب الوجود باشند و حال آنكه امتناع تعدّد واجب در وجود به ظهور رسيده است.
و اما آنكه آيا جايز است كه براى واجب صفت ممكنه باشد يا نه؟ مىگوييم: كه ممتنع است كه براى واجب صفت ممكنه باشد كه در ذاتش متقرّر باشد، زيرا كه در اين صورت بايد كه فاعل و مرجّح آن صفت نيز ذات باشد، زيرا كه واجبى سواى او نيست، و معلوم است كه از معلولات خود منفعل نمىشود، پس ذات احديّت هم فاعل و هم منفعل آن صفت خواهد بود. و اين محال است، زيرا كه هر ذاتى كه چنين باشد بايد كه فعلش از جهتى باشد و انفعالش از جهتى ديگر، به چند دليل:
اوّل: آنكه فعل فاعل گاهى در غيرش مىباشد، و قبول در غير نمىتواند بود، پس جهت فعل غير جهت قبول خواهد بود.
دوم: آنكه اگر يك جهت باشد بايد كه هر چه بنفسه فاعل است قابل باشد و هر چه بنفسه قابل است فاعل باشد، و چنين نيست.
سوم: آنكه فاعل آن است كه اقتضاى وجود معلول مىكند و آن را واجب