مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٩
و اشراق او ادراك مىكنند. آيا نمىبينى نور محسوس را كه اوّل مبصرات و اكمل و اظهر همه آنهاست، و همه مبصرات به واسطه آن ديده مىشوند بايد كه آنچه در نورانيّت اشدّ و اتمّ باشد ادراكش بهتر باشد. و چون امر بر خلاف آن است معلوم مىشود كه به جهت خفاء آن نيست، بلكه به جهت شدّت كمال آن است كه در نوريّت محسوسه كه حواس را مغلوب و حاسّه را كليل مىگرداند. پس قياس حقّ اول و قوّت لمعانش و نقص عقول ما و ضعف و كلال آنها از ادراكش بر همين سياقت است.
و از اين بيان مبيّن گرديد كه اشيائى كه عقول ما در ادراك آنها ضعيف است بر دو قسم است: قسمى به اعتبار آنكه وجودش فى نفسه ضعيف و جوهرش خسيس است مثل هيولى. و قسمى ديگر كه در غايت كمال و تماميّت است مثل بارى عزّ سلطانه. و اين دو قسم از يكديگر به حسب ذات در نهايت دورىاند، چنانكه يكى در طرف سلسله وجود مرتّب در كمال و نقص واقع است و ديگرى در طرف ديگر، و يكى در نهايت بهاء و كمال است و ديگرى در غايت خسّت و نقص. و هر چه تالى هر يك باشد در ظهور و خفا تابع آن خواهد بود، و آنچه متوسّط ميان آن دو جانب باشد قواى بشريّه مىتواند كه بر آن احاطه نمايد و آن را ادراك كند، مانند اجسام و الوان و ساير كيفيّات و كميّات. و از اين جهت است كه ادراك و معرفت اجسام و ابعاد بر قواى بشريّه آسانتر است از معرفت ساير اشياء.
و از اين بيان به ظهور رسيد كه مادام كه به مادّه متلبّس باشيم و به سبب تعلّق به آن جوهر ما از حقّ اول دور باشد، اذهان و عقول ما از ادراك او ممنوع خواهد بود، به سبب آنكه هم از قبل سنخ ذات و هم به سبب مقارنت به مادّه از منبع وجود دوراند. و از قبل حقّ اوّل تعالى مانعى براى ادراك نيست، زيرا كه آن جناب از رهگذر عظمت رحمت و شدّت نوريّت و عدم تناهى نزديكتر است به ما از هر چيزى، چنانكه در كتاب الهى به آن اشاره شده است در آنجا كه مىفرمايد: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق، ١٦).
پس واجب تعالى از حيثيّت كمال اقصى در نهايت علوّ است و از حيثيّت سعه رحمت و احاطه علم به اشياء در غايت دنوّ است، فهو العالى في دنوّه و الدّانى فى علوّه. و مضمون حديث: «لو دلّيتم بالأرض السّفلى لهبطتم على اللّه». اشاره به همين معنى است. و به هر قدر كه جوهر ما از مادّه دور شود ادراك ما مر واجب را تمامتر مىشود و تعقّل ما به آن