مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٨٠
اذهان. و اگر شيئى به واسطه وجود موجود گردد امر متسلسل مىگردد تا به غير متناهى، و در اين حالت در اعيان موجود نمىتواند بود. پس معلوم شد كه وجود ماهيّت همان موجوديّت او است لا غير، و وجود واجب الوجود بذاته موجوديّت حقيقت وجود است. و اطلاق آن الفاظ از باب توسّع و مسامحه در تعليم است».
و مصنّف- قدّس سرّه- بعد از نقل اين كلام فرموده است كه: ما نيز در زمان پيشين بر اين رأى بوديم، يعنى وجود را همان موجوديّت مىدانستيم. تا آنكه حق تعالى حجاب جهل را از بصيرت ما مرتفع گردانيد و ما را به نور خودش راه نمايى نمود و دانستيم كه موجوديّت هر چيز به وجود است، يعنى آن موجود متّحد است به نحوى از وجود، و موجوديّت وجود به نفس ذات او است، و محذورى بر اين لازم نمىآيد.
و حاصل برهان مذكور، بر آنكه وجود در واجب عين است و در ممكن زايد، اين است كه حيثيّت انتزاع وجود از موجود يا نفس حيثيّت ذات بذاته او است و يا نفس حيثيّت ذات بذاته او نيست، و هر موجودى كه در مرتبه ذات به اين حيثيّت نباشد كسب اين حيثيّت را در مرتبهاى كه بعد از مرتبه ذات او است كرده خواهد بود، و ذاتش از آنچه در مرتبه خود بوده است متغيّر گرديده است. پس ناچار بايد كه براى او چيزى باشد كه اين حيثيّت را اقتضا نمايد. و نمىتواند بود كه آن چيز نفس ذات او و مرتبه ماهيّت من حيث هى هى باشد، زيرا كه مرتبه اقتضا بعد از مرتبه تحيّث به اين حيثيّت است. پس اگر نفس آن چيز مقتضى باشد دور لازم مىآيد، پس ناچار بايد كه در اينجا امرى باشد كه آن حيثيّت را اقتضا نمايد، و هر چيزى كه ديگرى حيثيّت انتزاع وجود او را اقتضا نمايد ممكن خواهد بود. و چون بايد كه هر ممكن الوجودى به واجب الوجود منتهى گردد، پس بايد كه واجب بذاته باشد كه نفس ذاتش حيثيّت انتزاع وجود باشد.
و به اين تقرير مندفع گرديد بحث صاحب مطارحات كه گفته است كه: «اين بيان وقتى تمام مىشود كه وجود را زايد بر ماهيّات دانيم تا توانيم كه بر آن بنا نهاده گوييم كه اگر زايد باشد واجب نخواهد بود». [١]
[١] . سهروردى، المطارحات، ص ٣٩٠.