مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٦٢
كيف و وضع و أين و متى. و جميع اين امور زايد بر ماهيّاتند لكن در تشخّصات و انحاى وجودات داخلاند، و چنان نيست كه [٥١٢] جمهور گمان نمودهاند كه براى ماهيّت در خارج وجودى هست، و براى اين احوال تشخّصيّه آن، وجودى ديگر هست. بلكه وجود انسان بما هو انسان در خارج بعينه تشخّص خارجى آن است و مستلزم قدرى از كم و كيف و غير آنها هست، نه آنكه اين امور بر وجود مادّى ماهيّت زايد باشند.
و لكن چون قوم ديدهاند كه اين امور متبدّل مىگردند، با بقاى انسانيّت، گمان كردهاند كه وجود آنها غير وجود ماهيّت است، و متفطّن اين معنى نشدهاند كه چنانكه مىتواند شد كه براى ماهيّت واحده، أعدادى از وجود و اشخاصى از كون بوده باشد، به نحوى كه اين امر منافى وحدت نوعيّه و وحدت عقليّه تجرديّه آن نباشد، همچنين مىتواند شد كه استحاله در وجود شخصى از طورى به طورى ديگر، با انحفاظ هويّت شخصيّه بر اتّصال تدريجى، منافى وحدت عدديّهاش نباشد.
پس مىگوييم: كه چون در كتب اسلاف ديدهاند كه انواع ادراكات از حسّ و تخيّل و وهم و عقل، حصولشان به قسمى از تجريد است، چنان پنداشتهاند كه تجريد مذكور عبارت است از حذف بعضى صفات و اجزاء و ابقاى بعضى ديگر، و حال آنكه حصول هر ادراكى به ضربى از وجود و به تبدّل وجود است به وجودى ديگر، با اتّحاد ماهيّت و عين ثابت. و وجود مادّى را، وضعى خاصّ و مادّه معيّنه صاحب كمى معيّن و كيفى خاصّ و أينى معيّن، از لوازم است.
و وجود حسّى: وجودى است صورى غير ذى وضع و غير مشار به اشارات حسّيّه.
اين قدر هست كه مشروط است به وجود مادّه خارجيّه و صورت آن مادّه كه مماثل با صورت محسوسه باشد به نوعى از مماثلت. حتّى آنكه اگر آن صورت خارجيّه منعدم گردد صورت حسّيّه بر قوّه حس افاضه نشود.
و امّا وجود خيالى: وجودى است صورى غير مشروط به حضور مادّه، مگر در نزد حدوث، و با اين وصف صورت شخصيّه است و بر كثيرين صدق نمىكند.
و امّا وجود عقلى: صورت عقليّه است كه مشترك است در ميان كثيرين و بر همه صدق مىكند به شرط آنكه به اطلاق مأخوذ باشد نه به تعيين. مثل انسان عقلى مشترك در ميان كثيرين. و همچنين اجزاء عقليّه انسان، مانند سمع عقلى و بصر عقلى و يد عقلى و رجل عقلى [٥١٣] و جميع اعضاى عقليّه آن، به نحوى كه كثرت آنها منافى وحدت و بساطت