مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٤٩
بعضى ملكات، علّت نفسى ديگر شود، آنچه شيخ ذكر كرده است لازم نمىآيد. [١]
فصل بيستم در بيان آنكه براى هر انسانى ذات واحده يعنى نفس واحده هست
و حكما را در اين مسأله دو مذهب است. طايفهاى كه شيخ رئيس از جمله ايشان است مىگويند كه نفس در بدن واحد است و جميع افاعيل صادره از آن از ذات آن است، لكن به واسطه آلات مختلفه، به اين معنى كه هر قوّه واسطه صدور فعلى خاصّ است از نفس، و طايفهاى ديگر مىگويند كه در بدن نفوس متعدّده هست كه بعضى حسّاسه و بعضى مفكّره و بعضى شهويّه و بعضى غضبيّه است.
و دليل منكرين وحدت نفس آن است كه ما در نبات نفس غاذيه مىيابيم بدون حسّاسه، و در حيوان نفس حسّاسه مىيابيم بدون مفكّره، و همين دليل بر مغايرت اين نفوس است از يكديگر، زيرا كه اگر واحد مىبودند بايست كه چون يكى حاصل مىشود همه حاصل باشند و چون تغاير و استغناى هر يك از ديگرى به ثبوت رسيد در انسان كه همه را جمع مىبينيم حكم مىكنيم كه نفوس متغايره [٥٠٠] به بدن واحد تعلّق گرفته است.
و بر اين دليل اعتراض نمودهاند به آنكه بسيارى از انواع بسيطه يافت مىشوند، مانند سواد، كه بعضى از مقوّماتش مانند لون كه در سواد با مقوّم ديگرش به يك وجود موجودند، در مواضع ديگر بدون مقوّمى ديگر كه قابض بصر است يافت مىشود، و از اين لازم نمىآيد كه وجود لون در حقيقت سواد غير وجود قابض بصر باشد.
و ايضا قوّه غاذيه موجوده در نبات مثلا همان قوّه غاذيه موجوده در حيوان به حسب نوع نيست.
و همچنين حسّاسه موجوده در حيوان غير ناطق با حسّاسه موجوده در انسان، متّحد در حقيقت نوعيّه نيستند، بلكه در معنى جنسى متّحدند، يعنى هر گاه معنى اين دو بلا شرط اخذ شود متّحد خواهند بود. پس حسّاس مطلق واحد جنسى است. و اگر چه فصل است براى حيوان كه در انسان به طريق جنسيّت مأخوذ است.
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٣٩٦، با تفاوت.