مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٤٧
است تمام اگر چه اهل بحث و جدل بعضى از مقدّمات آن را مسلّم ندارند.
فصل نوزدهم در بيان آن كه سبب نفوس ناطقه جسم و جسمانى نمىتواند بود بلكه بايد امرى مفارق باشد
و دليل بر آنكه جسم نمىتواند بود، آن است كه اگر جسم من حيث هو جسم سبب باشد، بايد كه هر جسمى سبب نفس ناطقه تواند شد، بلكه چنين نيست. و دليل بر آنكه قوّه جسمانى نمىتواند بود، آن است كه آن قوّه يا در وجود به جسم محتاج است و يا در تأثير بتنهايى محتاج به جسم است.
و شقّ اوّل به چند وجه باطل است:
اوّل: آنكه صورت جسمانيّه هر گاه در چيزى فعل كند فعلش به مشاركت قابل كه جسم است تواند بود، و جسم جزء مؤثّر نمىتواند بود، چنانكه مبيّن گرديده است.
دوم: آنكه صورت جسميّه اثرش به واسطه وضع است، [٤٩٨] زيرا كه وضع در قوام وجود جسمى آن داخل است، و حصول وضع قياس به چيزى كه براى آن وضع نيست ممتنع است.
سوم: آنكه وجود علّت اتمّ و اقوى از وجود معلول است. و جسمانى در وجود از مجرّد اضعف است، زيرا كه وجود جسمانى قائم به مادّه است و وجود مجرّد از مادّه مستغنى است، پس مؤثّر در نفس ممتنع است كه در وجود محتاج به جسم باشد.
و شقّ دوم نيز باطل است.
زيرا كه چيزى در فاعليّت محتاج به جسم مىباشد كه جسم آلت متوسطه ميان او و معلولش در آن فعل تواند بود، و توسّط جسم مصوّر نمىگردد مگر به وضع و مقدار، زيرا كه جسميّت جسم به وضع و مقدار است، پس لا محالة نسبتش به قرب و بعد آن چيز مختلف مىگردد، و تأثير نيز در آن به سبب همين اختلاف مختلف مىشود، زيرا كه اگر تأثيرش به قرب و بعد مختلف نگردد بايد كه تأثيرش در بعيد [مانند تأثيرش] در قريب باشد. پس وجود جسم را در آن مدخليّت نخواهد بود، زيرا كه وجود جسم و تشخّصش به وضع خاص است.