مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥٢٢
تواند كه گاهى زايل و گاهى عايد شود. پس آنچه به بدن محتاج است وجود تعلّقى و جهت نفسيّت و تصرّف آن است در بدن. و اين نحو از وجود ذاتى است براى نفس و حادث است به حدوث بدن. و چنانكه به حدوث بدن حادث مىگردد به بطلان آن نيز باطل مىشود. به اين معنى كه نفس به اينكه نفس است و صاحب طبيعت بدنيّه است باطل مىگردد، و جوهرش منقلب به نحوى ديگر از وجودى مىشود، به حسب استكمالات جوهريّه متوجّه به غايات اشرف و اعلى.
پس آنچه شارح علّامه گفته است، كه نفس به بطلان بدن باطل مىشود، حق است. و آنچه گفته است، كه براهين كثيره دلالت مىكند بر بقاى نفس بعد از بطلان بدن، اگر مرادش بقاء نفس بما هي نفس است [٤٧٠]، آنچه از براهين معلوم مىشود زياده بر اين نيست كه بسيط الحقيقه باطل نمىتواند شد. و امّا نفس بما هي نفس، و همچنين هر صورتى و طبيعتى كه مادّى و محصّل جسم باشد بسيط الهويه نيست.
و اگر كسى را به خاطر رسد كه از آنچه مذكور شد لازم مىآيد كه هر نفسى كه در وجود به مقام عقل بسيط نرسيده است بايد كه هالك باشد به هلاك بدن، پس از نفوس بعد از ابدان باقى نخواهد ماند إلّا نادرى در غايت ندرت.
مىگوييم: كه براى نفوس بعد از اين نشأت دو نشأت ديگر هست، يكى نشأت حيوانيّه متوسّطه در ميان عقل و طبيعت، و ديگر نشأت عقليّه. و اوّل براى متوسّطين و ناقصين است و دوم براى كاملين است. [١] خلاصه، كلام علما در اين مسأله صعب المدرك و طول كلام در آن و نقل اقوال فريقين اگر چه خارج از موضوع اين كتاب بود، لكن مقصود از آن احاطه ناظر تحرير بود بر اطراف كلام كه شايد در اثناى بحث آنچه حق در مسأله است بر او منكشف گردد».
و صاحب اسفار مىگويد كه: «اين مسالهاى است دقيقة المسلك و بعيدة الغور، و به اين سبب در ميان فلاسفه متقدّمين اختلاف در آن واقع شده است. و وجهش اين است كه براى نفس انسانيّه مقام معلومى نيست، بلكه ذات مقامات و درجات است، و براى آن
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، صص ٣٧٠- ٣٧٦.