مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١٩
عقل مثل وجود آنها در عالم حس متكثّر و ذات ترتيب زمانى يا وضعى يا غير آن نيست. و آنچه از وجود نفوس غير متناهيه در اين عالم لازم مىآيد همين است كه بايد صورت عقليّه موجود باشد صاحب قوّه غير متناهيه در تأثير و فعل، يعنى به حسب شدّت. و پيش از اين فرق در ميان لا تناهى در شدّت و لا تناهى در مدّت و عدّت مذكور شد، و وجود چنين صورتى در عالم عقول محال نيست، و محال تحقّق جهات غير متناهى است در مبادى عقليّه به حسب كثرت و قوه و حيثيّت امكان، و جهات خير و وجوب لا تناهى به حسب شدّت است، و جهات نقص و امكان متناهى است به حسب شدّت و عدّت مگر بالقوّه در اوقات و ادوار، به نحوى كه حكما مىدانند.
و عجب اين است كه اين شيخ بزرگوار را مذهب اين است كه براى هر نوع جسمانى نور مدبّرى در عالم مفارقات هست، و براى نفوس بشريّه نور مدبّر عقلى است كه نفوس قياس به آن نور انوار ضعيفهاند، و نسبت نفوس به آن نور مدبّر مثل نسبت اشعّه است به نور آفتاب، و كلّ انوار از يك سنخ و يك نوعاند و تفاوت و اختلاف در افراد آن به كمال و نقص است. پس هرگاه نسبت نفوس به مبدأ عقلى اين نسبت [٤٦٧] باشد، بايد كه وجود مبدأ عقلى تمام وجودات آن نفوس و نورش تمام انوار آنها باشد.
و حاصل اين بحث آن است كه وجود نفوس مجرّده از تعلّقات ابدان در عالم مفارقات، عبارت است از اتحاد آنها با جوهر عقلى فعّالى آنها، چنانكه وجود آنها در عالم اجسام عبارت است از تكثّر و تعدّد آنها به حسب افراد و ابعاض. حتّى آنكه جزء نفس متعلّق به عضو قلب غير از جزء متعلّق به عضو دماغ و اعضاء ديگر است. چنانكه جزء فكرى آن غير جزء شهوى، و جزء شهوى غير جزء غضبى است. اين قدر هست كه اين تجزيه به نحوى ديگر است، و تجزيه اوّل به نحوى ديگر. و براى نفس انواع تشريح و تفصيل هست كه كاملين آنها را مىدانند، و آنها غير از تشريح اعضاء و بدن است كه اطبّا آنها را بيان مىكنند.
و براى وجود نفس، در عالم برزخ- كه متوسّط در ميان عالم عقلى و حسّى است- تشريحى ديگر است. و وجودش در آن عالم عبارت است از وجود جوهر مثالى ادراكى مجرّد از