مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٥١٢
نور، يعنى نفس ناطقه، پيش از بدن موجود نيست، زيرا كه براى هر شخصى ذاتى هست كه عالم به ذات خود و بر احوالى كه از غير خودش پنهان است، پس آن انوار مدبّره انسانيّه نور واحد به حسب عدد نيستند. و إلّا بايست كه معلومات شخص واحد معلوم همه اشخاص باشد، و حال آنكه چنين نيست. پس اگر پيش از بدن موجود باشند در آن حال واحد نمىتوانند بود، زيرا كه اين نفوس پيش از تعلّق به ابدان به شدّت و ضعف از يكديگر ممتاز نمىتوانند بود، زيرا كه هر مرتبهاى از شدّت و ضعف بايد نفوس غير متناهيه باشد. [٤٥٩] و به عارض غريب نيز ممتاز نمىتوانند بود، زيرا كه در عالم حركات مخصّصه نيستند، پس موجود نخواهند بود». [١] و صاحب اسفار را بر اين حجّت به چند وجه بحث است:
«اوّل: آنكه مسلّم نيست كه نفوس افراد نوع واحد باشند متمايز در وجود، بلكه اجزاء شىء واحد بودن آنها به وحدت عقليّه اشبه است از آنكه افراد ماهيّت واحده باشند به وحدت نوعيّه. و سند منع آن است كه جواهر عقليّه در نزد بعضى از فلاسفه كاملين موجودات محضهاند بدون ماهيّت. و تفاوت اين وجودات به شدّت و ضعف است. و معنى اشدّ در وجود آن است كه مشتمل باشد بر امثال آنچه در اضعف است و بر آن مترتّب گردد اضعاف آنچه بر فرد ضعيف مترتّب مىشود. پس اين نفوس پيش از نزول در ابدان متميّز به جهات و حيثيّات عقليّه فاعله متقدّمه بر اكوان طبيعيّه مىتوانند بود. و نبايد كه تمايز آنها به عوارض قابليّه لاحقه به ماهيّات باشد. و به اين معنى اشاره شده است در كلام خاتم پيغمبران، عليه و آله صلوات اللّه الملك الرّحمن، در آنجا كه مىفرمايد: «نحن السّابقون اللّاحقون». و ايضا مىفرمايد: «كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين».
دوم: آنكه اگر مراد به اتّحاد در ادراكات نفوس بر تقدير اتّحاد آنها ادراكاتى است كه موقوف بر آلات است لزومش مسلّم نيست، و اگر ادراكاتى است كه موقوف بر آلات نيست لزومش مسلّم است، و عدم اشتراك كل در آن مسلّم نيست. آيا نمىبينى كه جميع نفوس در علم به ذوات خود و ادراك بسيارى از اوّليّات كه موقوف بر آلات نيست مشتركند؟
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٣٤٨.