مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٩٠
موجود باشد [٤٣٧] و قوّه انسانيّه قوّه ديگر باشد، چنانكه اطبّا به آن قائلند، بلكه بر وجهى كه در فلك محقق گرديده است كه نفس عقليّهاش بعينه همان نفس منطبعه است و تغاير به عدد در ميان آن دو نيست، بلكه تغاير به معنى و اثر است، پس قوّه ناطقه در انسان بعينها همان قوّه حيوانيّه است كه به سرحدّ انسانيّت رسيده است. [١]
فصل يازدهم در بيان آنكه نفس ناطقه انسانى نه جسم است و نه جسمانى
و بر اين مطلب حجج بسيار اقامه نمودهاند:
[حجّت] اوّل: آنكه نفس كلّيّات و طبايع كلّيّه را من حيث عمومها و كلّيّتها ادراك مىتواند نمود، و كلّى بما هو كلّى، يعنى طبيعت عامّه، حلول در جسم نمىتواند نمود، و إلّا يا منطبع در اطراف غير منقسم آن مىتواند شد يا در منقسم از آن. امّا عدم امكان وجود آن در غير منقسم به سبب آن است كه نقطه مثلا محلّ صورت عقليّه نمىتواند بود، زيرا كه اين است كه متميّز است از آنچه نهايت آن است و يا متميّز نيست. و در صورت ثانى ممتنع است كه صورت عقليّه در آن حلول نمايد و در محلّى كه اين نقطه طرف آن است حلول نكند، بلكه چنانكه نقطه طرف ذاتى آن است همچنين در نقطه حلول مىتواند نمود چيزى كه حالّ در آن مقدار باشد. و چنانكه حالّ بالعرض متقدّر مىگردد به آن مقدار متناهى نيز مىشود به تناهى مقدار بالعرض. و صورت اوّل خود محال است و إلّا بايد كه نقطه منقسم باشند چنانكه در محلّش مبيّن گرديد.
و بر اين اعتراض نمودهاند كه عدم تميّز نقطه از محلّ هر چند مسلّم است، لكن مسلّم نيست كه حلول نمىكند در آن، مگر نهايت آنچه در مقدار حلول كرده است، زيرا كه منقوض است به الوان و اضواء حاصله در سطوح نه در اعماق، و همچنين مماسّه و ملاقات.
و جوابش: آن است كه سطح را دو اعتبار است، يكى اعتبار آنكه نهايت جسم است، و ديگر اعتبار آنكه منقسم است در دو جهت. و قبولش الوان و اضواء و امور ديگر را از آن جهت است كه عبارت از امتداد جسمى است، نه از آن جهت است كه نهايت جسم است.
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ١٥٠- ١٥١.