مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨٧
و در كتاب اسفار مذكور است كه تحقيق آن است كه وجود وهم مثل وجود مدركاتش امرى است غير مستقلّ الذات و الهويّه، و نسبت مدركاتش به مدركات عقل مثل نسبت حصّه از نوع است به طبيعت كلّيّه نوعيّه، و حصّه طبيعت مقيّد به قيد شخصى است، به نحوى كه قيد از آن خارج باشد، و اضافه به قيد داخل در آن، به طريقى كه اضافه باشد [٤٣٣] نه مضاف اليه، و به طريقى كه نسبت و تقييد باشد نه ضميمه و قيد.
پس عداوت [مطلقه را عقل خالص ادراك مىكند، و عداوت] منسوبه به صورت شخصيّه را عقل متعلّق به خيال ادراك مىنمايد، و عداوت منضمّه به صورت شخصيّه را عقل مشوب به خيال. پس عقل خالص از كونين مجرّد است، هم به حسب ذات و هم به حسب فعل. و وهم مجرّد است از اين عالم از روى ذات و تعلّق، و از صور خياليّه مجرّد است از روى ذات نه از روى تعلّق، و خيال از اين عالم مجرّد است از روى ذات و تعلّق.
و نسبت اراده، يعنى قوّه اجماعيه، به شهوت حيوانيّه در باب تحريك مثل نسبت وهم است به خيال در باب ادراك و هر يك از اين دو قوّه مجرّد از مادّهاند. و كسى نگفته است كه قوّه محرّكه شوقيّه جسمانيّه است. و آنچه بىخلاف جسمانيّه است محرّكه فاعله قريبه است. و آن است كه به قدرت موسوم است. و آن قوّهاى است كه قائم به اعصاب و عضلات است، و آنها را به قبض و بسط و جذب و دفع ميل مىدهد. و مثل اين است كه حكم طبيعت محرّكه اجسام بسيطه و مركّبه به حركات طبيعيّه و قسريّه و نفسانيّه، زيرا كه قسريّه راجع است به طبيعيّه، و نفسانيّه نيز ممكن نيست مگر به استخدام طبيعيّه. [١]
فصل دهم در اثبات قوّه حيوانيّه براى انسان
و مراد به آن قوّهاى است كه اعضا به آن مستعد قبول قواى حسّ و حركت مىگردند.
بدان كه شيخ رئيس در كتب حكميه مثل شفا و نجات و غيرهما به هيچ وجه متعرض ذكر اين قوه نگرديده است. و لكن در كتاب قانون آن را ثابت گردانيده است. و ساير اطبّا به وجود آن قائلند، و بر آن احتجاج مىنمايند، به آنكه در عضو مفلوج قوّه نفسانيّه هست، به
[١] - صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢٣٠- ٢٤١ (با تفاوت).