مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٨١
فصل نهم در ذكر شبهات كسانى كه نفس را مدرك جزئيات ندانستهاند و دفع آنها
و بر آن دو قسم است، قسمى كه در همه حواسها جارى مىگردانند، و قسمى ديگر كه اختصاص به بعضى حواس دارد.
امّا قسم اوّل بر چند وجه است اوّل: آنكه هر عاقلى به بديهه عقل مىداند كه ادراك مبصرات حاصل در بصر است و احساس اصوات حاصل در اذن، نه در غير آن. و چنانكه بديهه حاكم است كه لسان باصر و عين ذائق نيست، به همين نحو حاكم است كه لسان ذائق و عين باصر است. و اگر بگوييم كه مدرك اين ادراكات نفس است بطلان اين اختصاصات معلومه لازم مىآيد.
و كسى را نمىرسد كه بگويد كه قوّه مدركى، موجود در اين اعضاء نيست. امّا اين اعضاء آلات آن ادراكاتند، يعنى چون نفس التفات به عين نمايد مىبيند، و چون التفات به اذن كند مىشنود.
زيرا كه بگوييم كه در صورتى كه نفس التفات به زبان نمايد زبان ادراك طعم مىنمايد يا نه؟ پس اگر ادراك مىكند مطلوب ما ثابت است، و اگر نمىكند لسان را به آن ادراك اختصاص نخواهد بود، و آن مانند يد خواهد بود نسبت به ذوق.
و جوابش: آن است كه بسيارى از مردم ادراكات كلّيّه و تعقّلات مجرّده را در قلب و دماغ مىيابند، پس بايد كه محلّ اين ادراكات كلّيّه قلب و دماغ باشد. و ايضا عقلا بالبديهه مىدانند كه مبصر و سامع عين و اذن نيستند، و متكلّم حنجره نيست، بلكه [٤٢٨] مبصر و سامع و متكلّم انسان است. حتّى آنكه اعتقاد بعضى در بادى النظر آن است كه جمله انسان موصوف به اين صفات است. و بعد از آنكه بر انسان ظاهر مىگردد كه بعضى از اجزا چنين نيستند مضطرب مىگردد و در فكر مىافتد، و اكياس از ايشان متنبّه مىگردند كه نفسى هست كه مدرك است.
و از اين بيان ظاهر شد كه علم به اينكه عين مبصر است بديهى است، بلكه علم بديهى حاصل است به آنكه براى عين اعتبارى در حصول إبصار هست. و امّا آنكه خود