مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٤٢٦
است كه نفوس حيوانيّه مجرّدند به ثبوت رسد اقوى دليلى بر اين مدّعا نيز خواهد بود. [١]
فصل دوم در بيان تجرد نفس حيوانى بر طبق آنچه در كتاب اسفار مذكور است
و در اين كتاب سه دليل بر اين مطلب اقامه نموده است:
اوّل: آنكه تمام اجزاء حيوان در معرض زياده و نقصان است، به جهت آنكه حرارت غريزيّه و حرارت اسطقسيّه داخله در اعضا و حرارت حركت و حرارت هواى محيط بر او خصوصا در تابستان بر او مستولى است. و آن حيوان در جميع احوال به حسب شخص باقى است، پس هويّت آن مغاير بنيه مخصوصهاش خواهد بود دوم: آنكه حيوانات ادراك هويّات خود مىنمايند، به دليل آنكه از مولم مىگريزند و لذيذ را طلب مىنمايند. و هرب ايشان از الم يا از مطلق الم است و يا از الم مخصوص به خود ايشان. و در اوّل بايد كه ادراك الم غير را نيز بكنند، زيرا كه آن نيز الم است. و اگر الم را بر سبيل كلّى ادراك نمايند مطلوب ثابت مىگردد. و در شقّ دوم بايد كه نفس خود را ادراك نمايند.
و اين معنى اقتضاى تجرّد مىكند به دو وجه:
اوّل: آنكه علم مقتضى ثبوت شىء مدرك است براى شىء مدرك، و صورتى كه حلول در مادّه دارد وجودش للمحلّ است، لا لنفسه، و هر چه وجودش [٣٧٠] لنفسه است مجرّد از محلّ است، پس مدرك لذاته مجرّد از محل است.
دوم: آنكه علم حيوان به هويّت خودش دائمى است و مكتسب به حس نيست، و علمش به اعضاء ظاهره و باطنه چنين نيست، [پس] هويّتش مغاير اعضاء اوست.
امّا صغرى، به جهت آنكه علم به وجود نفس اگر مكتسب باشد يا به حسّ است و يا به فكر. و اوّل باطل است، زيرا كه حس، نفس خود را احساس نمىتواند نمود، پس چگونه احساس مىتواند [كرد] چيزى را كه آلت است براى آن چيز و او را استعمال مىنمايد. و أيضا بسا باشد كه به ذات خود عالم باشد و احساس چيزى در آن وقت نكند. و دوم محتاج
[١] . صدر الدين شيرازى، الأسفار، ج ٨، ص ٢٨- ٤٠ (با تفاوت).