مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٣٦٩
حفظ آن ارواح، يا به جهت حفظ كمال شخصى يا نوعى خودش، در اوّل، محتاج مىگردند به عضوى كه آن ارواح در آن قرار مىگيرند، و آن عضو مانع باشد از تفرّق آن ارواح و آن عضو قلب است. پس به عضوى ديگر كه غذا به آن برساند و آن كبد است، و به عضوى ديگر كه مبدأ حس و حركت گردد و آن دماغ است، پس به ساير اعضا [عضوى] بعد از عضوى به حسب حاجات نفوس در افعال مختلفه مترتّبه، تا آنكه منتهى مىگردد به جلد أنمله و غير آن، و به جميع امور شخص مستقيم مىگردد، بر تفصيلى كه در كتب طبّيّه مذكور است. و امثال اين مسأله [٣٠٩] بر كسى كه ناظر در كتب ايشان باشد مخفى نمىماند. و لكن من لم يجعل اللّه له نورا فما له من نور (نور: ٤٠)».
و صاحب محاكمات گفته است كه: «اين كلام مستقيم نيست، زيرا كه شيخ در چند موضع از قانون تصريح نموده است كه روح و قلب از جميع آنچه در بدن موجود است احرّند، و حرارت اين دو به حدّ افراط است و غالب بر جوهر روح دو عنصر خفيفاند. پس قول به اينكه خفيف و ثقيل در آن متساوىاند منافى آن است».
و شارح فاضل هدايه مىگويد كه: «كلام محقّق طوسى در اين مقام در غايت استقامت و صواب است. و آنچه شيخ تصريح نموده است كه روح و قلب احرّند از هر چه در بدن است، منافى آنچه محقّق ذكر كرده است نيست، بلكه اعتدال آن دو اقتضا مىكند أحرّيت را. و معنى غلبه خفيفين بر ارواح آن است كه [آن دو] به اضافه به امزجه باقى اعضا چنيناند. و از اين گذشته مىگوييم كه غلبه خفّت بر جسمى منافى آنكه نسبت به جسم ديگر اقرب به تساوى باشد نيست، زيرا كه مىتواند شد كه غلبه خفّت اين جسم اقلّ از غلبه ثقل بر آن جسم باشد. و كسى كه حرارت و خفّت را بر قلب غالب داند با مشاهده آن ثقل طبيعى و كثافت، از انصاف بيرون خواهد بود.
و صاحب محاكمات، بعد از آن، گفته است كه حق در جواب آن است كه كلام شيخ در اعتدال نوعى است، نه در اعتدال عضوى، زيرا كه تعلّق نفس به مجموع بدن است به اعتبار آنكه تعلّقش به حسب تدبير و تصرّف است. و اين معنى به اعضاء البتّه تمام مىشود.
پس مزاجى كه مهيّاى فيضان نفس است مزاج عضوى از اعضا نمىتواند بود، بلكه مزاج جميع بدن يعنى امزجه اعضا مىتواند بود، و اين مزاج به اعتدال اقرب است از امزجه انواع