مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ٢٥٤
فصل پنجم در بيان كيفيّت تعدّد زمان به حركت و حركت به زمان و كيفيّت تقدير هر يك به ديگرى
چون اتّصال مسافت از آن مسافت حيثيّت كه حركت در آن واقع است علّت وجود زمان است، و شكّى نيست كه وقوع حركت در هر جزء از مسافت علّت وجود جزء زمان است كه به حذاء آن جزء از مسافت است، پس حركت عادّ زمان است، به اين معنى كه [حركت] اجزاء متقدّمه و متأخّره آن را موجود مىگرداند، و زمان عادّ حركت است از آن حيثيّت كه عدد حركت است، زيرا كه مقدار حركت به زمان متعيّن مىشود. مثل آنكه وجود اشخاص ناس سبب عدد ايشان است، مانند عشره. و امّا وجود عدد و عشريّت ايشان سبب است براى آنكه ايشان معدود به عشره گردند، و عشره بذاتها عشره است [١٨٢] و معدوده به عشره به توسّط آن معدود عشره است. و اين چنين است حكم زمان و زمانى [مانند حركت]، زيرا كه وجود زمان نفس مقدار است و آن معلول حركت است از حيثيّت وجود نه از حيثيّت آنكه مقدار است، پس زمان به دو جهت تقدير حركت مىنمايد: يكى آنكه آن را صاحب قدر مىگرداند و ديگر آنكه دلالت بر كميّت قدر آن مىكند و حركت تقدير زمان مىنمايد به اين معنى كه دلالت بر قدر آن مىكند بما يوجد فيه من التقدّم و التّأخّر، و بين الأمرين فرق.
و امّا دلالت بر قدر گاهى مسافت دلالت بر قدر حركت مىكند، چنانكه مىگويند:
مسير دو فرسخ مثلا، و گاهى حركت بر قدر مسافت دلالت مىكند، چنانكه مىگويند:
مسافت رمية، ليكن آنچه كه مقدار بالّذات را افاده مىكند يكى از آن دو است. و آن همان است كه بذاته قدر و كميّت است. و چون به حسب جوهر متّصل است مىتوان گفت كه طويل و قصير است، و چون به اعتبار جزء متقدّم و متأخّر عدد است مىتوان گفت كه كثير و قليل است.
و بدان كه صاحب اسفار در اين مقام مىگويد كه مسافت بما هى مسافة و حركت و زمان همه به يك وجود موجودند و عروض بعضى بعضى ديگر را عروض خارجى نيست،