مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٨٩
جزئيه از آن منبعث مىگردد، و تجدّد هر يك از ارادات و حركات به تجدّد ديگرى مربوط است، به نحوى كه در طبيعت مذكور شد.
بر شخص فطن مخفى نخواهد بود كه چنانكه فاعل حركت امرى ثابت محض نمىتواند بود حكم قابل آن نيز همين است. پس مثل آنچه در تصحيح نسبت حركت به فاعل گفته شود بايد كه مثل آن نيز در تصحيح نسبت حركت به قابل گفت. [١] اين است آنچه در شرح هدايه گفته است.
و در اسفار- بعد از اثبات آنكه موضوع حركت جسم است به جهت آنكه بايد كه موضوع حركت امرى باشد مركّب از ما بالقوّه و ما بالفعل، و آن امر غير از جسم نمىتواند بود- مىگويد كه: «چون حركت متحرّكيّت شىء است، زيرا كه نفس تجدّد و انقضاء است، پس بايد كه علّت قرينه آن امرى باشد غير ثابت الذّات و الّا اجزاء حركت منعدم نخواهد شد و حركت حركت و تجدّد تجدّد نخواهد بود، بلكه سكون و قرار خواهد بود. پس فاعل مزاول حركت بايد امرى باشد كه حركت بالذّات در وجود از لوازم آن باشد، و هر چه حركت از لوازم وجود آن است ماهيّتى غير حركت خواهد داشت كه حركت به حسب وجود از آن منفك نگردد، و هر چه از لوازم وجود خارجى چيزى ديگر باشد جعل در ميان آن چيز و آن لازم نمىتواند گنجيد به حسب وجود خارجى، پس وجود حركت از عوارض تحليليّه فاعل قريبش خواهد بود. پس بايد كه فاعل قريب حركت ثابت الماهيّه و متجدّد الوجود باشد.
و بعد از اين معلوم خواهد شد كه علّت قريبه در هر نوع [١٠٧] از حركت طبيعت است و بس. و طبيعت جوهرى است كه تقوّم و تحصّل نوعى جسم به آن است.
پس محقّق گرديد كه هر جسمى امر متجدّد الوجود و سيّال الهويّه است و اگر چه ماهيّتش ثابت است، و به همين از حركت ممتاز مىشود، زيرا كه حركت نفس تجدّد و انقضاء است، و به اين ثابت مىگردد حدوث عالم جسمانى و جميع جواهر جسمانيّه و اعراض آنها، خواه فلكى باشد و خواه عنصرى».
و بعد از اين گفته است كه: «آنچه مذكور شد كه موضوع حركت مركّب است از ما
[١] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الأثيرية، صص ١٠١- ١٠٢.