مرآت الاكوان تحرير شرح هدايه ملا صدرا - حسينى اردكانى، احمد بن محمد - الصفحة ١٨٥
نفس حدوث است به فاعل محتاج است. و بايد كه فاعل و قابل آن غير يكديگر باشند، زيرا كه فاعل و قابل فعل و قبول تجدّدى كه واقع در تحت دو مقوله مختلفهاند، يعنى مقوله أن يفعل و أن ينفعل، ممتنع است كه [يك] چيز باشد، و مفيض نيز مستفيض نمىتواند بود، پس محرّك نفس خود را حركت نمىتواند داد، بلكه چيزى را حركت مىتواند داد كه فى نفسه متحرّك نباشد، و متحرّك نيز به نفس خود حركت نمىتواند نمود، پس براى هر متحرّكى [١٠٢] محرّكى خواهد بود غير نفس جسميّت. [١] و آنچه حركتش به اسباب خارجيّه مشاهد است در اثبات اين معنى به استدلال حاجت ندارد، مانند مجذوب و مدفوع. و آنچه محرّكش در خارج ظاهر نيست، در بيان آنكه محرّكش غير نفس اوست محتاج به استدلال است. [٢] و حكما را علاوه بر آنچه مذكور شد ادلّه ديگر بر آن مدّعا هست:
و يكى: از آنها كه از همه مشهورتر است اين است اگر جسم بما هو جسم حركت كند بايد كه جميع اجسام هميشه متحرّك باشند. لكنّ التّالى باطل. فالمقدّم مثله.
دليل دوم: آنكه اگر شىء متحرّك لذاته باشد سكونش ممتنع خواهد بود، زيرا كه ما بالذّات به بقاء ذات باقى مىماند. و فساد تالى مستلزم فساد مقدّم است.
و دليل سوم: آنكه اگر متحرّك لذاته باشد بايد كه اجزاء حركت مجتمع و ثابت باشد، زيرا كه معلول ثابت ثابت است، و اگر ثابت باشد حركت نخواهد بود.
دليل چهارم: اگر متحرّك، لذاته متحرّك باشد خالى از اين نخواهد بود كه براى آن مكانى يا حالتى ملائم هست يا نيست، و بنا بر ثانى طالب چيزى نخواهد بود، پس متحرّك نخواهد بود. و ايضا بايد كه حركتش به جهتى أولى از حركت به ديگر جهات نباشد. پس بايد كه يا حركت نكند و يا به جميع جهات حركت نمايد، و هر دو شق باطل است. و اگر حالت ملائمى براى آن باشد به وصول به آن ساكن مىگردد. پس حركتش بالذّات نخواهد بود.
و بر دليل اوّل نقض نمودهاند به اينكه اگر لونى كه مفارق بياض است لذاته باشد بايد كه جميع الوان بياض باشند، پس لون بودن بياض بايد به سبب امرى خارج بوده باشد، و اين
[١] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الأثيرية، ص ٩٠.
[٢] . صدر الدين شيرازى، شرح الهداية الأثيرية، ص ٩٠.